زوار
اسم
- زوار
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مهمان
- به دیدن کسی آمد
- دیدن کننده
دستور زبانِ Besucher
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Besuchers
- جمع
- die Besucher
- تلفظ
- [bəˈzuːxɐ]
همهٔ صورتها
- Besuchers
- Besuchern
مثالها
Fische und Besucher stinken nach drei Tagen.
ماهی و میهمان بعد از سه روز میگندند.