کودک
kudak[kʰuː.d̪ǽkʰʲ]
اسم
- کودک
- نوزاد
- بچه
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- طفل
- توله
- کره
دستور زبانِ Baby
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Babys
- جمع
- die Babys
- تلفظ
- [ˈbeːbi], [ˈbɛɪ̯bi]
همهٔ صورتها
- Babys
- Babys
- Babys
- Babys
- Babys
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Das Baby will seine Mutter.
بچه مامانش را میخواهد.
Der einzige Überlebende des Unfalls war ein Baby.
تنها بازماندهٔ حادثه یک بچه بود.
Er hat das Baby unter Einsatz seines Lebens gerettet.
او کودک را به بهای جانش نجات داد.
Wessen Baby ist das?
این بچهٔ کیست؟
Das Baby wog bei der Geburt sieben Pfund.
بچه در هنگام تولد 7 پاوند وزن داشت.
Er schläft wie ein Baby.
خوابه خوابه.
Du bist kein Baby mehr.
تو دیگر کودک نیستی.
Mein Baby kann noch nicht sprechen; er schreit nur.
بچهام هنوز نمیتواند حرف بزند؛ فقط گریه میکند.
Du bist kein Baby mehr.
دیگر کودک نیستی.
Die Ärzte untersuchten das Baby.
دکترها نوزاد را معاینه کردند.