میمون
meymun[mej.muːn]
اسم
- میمون
- بوزینه
- کپی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نسناس
- شیطنت
- کردن
دستور زبانِ Affe
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Affen
- جمع
- die Affen
- تلفظ
- [ˈafə]
همهٔ صورتها
- Affen
- Affen
- Affen
- Affen
- Affen
- Affen
- Affen
مثالها
Der Affe hüpft von Ast zu Ast.
میمون از شاخهای به شاخهای میپرید.
Die ersten Menschen waren nicht die letzten Affen.
اولین انسانها آخرین میمونها نبودند.
Der Affe stiehlt, weil er nicht arbeitet.
میمون دزدی میکند، چون کار نمیکند.
Warum verhalten sich Menschen wie Affen und umgekehrt?
چرا آدمها مانند میمونها رفتار میکنند و برعکس؟
Mensch und Affe haben einen gemeinsamen Vorfahren.
انسان و میمون جد مشترک دارند.
Affen sind intelligent.
میمونها عاقلند.
Wir haben den Affen im Zoo gesehen.
آن میمون را در آن باغوحش دیدیم.
wie vom Affen gebissen
مثل فیل مار گزیده
Vor langer Zeit lebten in Indien ein Affe, ein Fuchs und ein Hase freundschaftlich zusammen.
در زمان های بسیار دور در هندوستان، یک میمون، یک روباه و یک خرگوش با خوشی کنار هم زندگی می کردند.
Der Mensch stammt vom Affen ab.
انسانها از میمونها سرچشمه گرفتند.