فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چیزی را به کسی واگذاشتن

تأییدنشده

überlassen
حال (سوم‌شخص مفرد):
überlässt, lässt über
گذشتهٔ ساده (سوم‌شخص مفرد):
überließ, ließ über
اسم مفعول:
überlassen, übergelassen
فعل کمکی:
haben
فعل

مثال با überlassen

۱Der Beweis wird dem Leser überlassen.

اثبات به خواننده واگذار می‌شود.

فعل

  • چیزی را به کسی واگذاشتنچیزی را به کِسی واگُذاشتَنتأییدنشده

دستور زبانِ überlassen

فعل

تلفظ
[ˌyːbɐˈlasn̩], [ˈyːbɐˌlasn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • überlassenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • überlassenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlasseneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlassenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlasseneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • überlassenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlassenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlassenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlassenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • überlassenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlassenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlassenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • überlassenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlasseneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlassenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • überlasseneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • überlasseneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlasseneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlasseneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlassenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • überlassenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlassenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlassenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlassenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • überlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • überlassenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlasseneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlasseneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • überlassenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • überlassenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • überlasseneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • überlassenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • überlassenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • überlassenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • überlassenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • überlassenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • überlassenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • überlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • überlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • überlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • überlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • überlassenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • überlasseneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • überlassenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • überlassenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • überlassenمعلوم، مصدر، جدانشدنی، حال
  • überlassendمعلوم، جدانشدنی، participle، حال
  • überlassenجدانشدنی، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • überlassمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • überlasseمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • überlasstمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • überlasseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد
  • überlasseمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • überlässtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • überlassestمعلوم، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • überlässtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • überlasseمعلوم، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • überlassenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال
  • überlassenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • überlasstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • überlassetمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • überlassenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، سوم‌شخص
  • überlassenمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • überließمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • überließeمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • überließestمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • überließtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • überließestمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • überließمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • überließeمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • überließenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع
  • überließenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • überließtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • überließetمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • überließenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • überließenمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • überlassenمعلوم، مصدر، حال، جداشدنی
  • überzulassenمعلوم، extended، مصدر، جداشدنی
  • überlassendمعلوم، participle، حال، جداشدنی
  • übergelassenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، جداشدنی
  • überzulassendergerundive، participle، جداشدنی
  • lass überمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • lasse überمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • lasst überمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • lasse überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد
  • lasse überمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • überlasseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • überlasseمعلوم، اول‌شخص، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lässt überمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • lassest überمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • überlässtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • überlassestمعلوم، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lässt überمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • lasse überمعلوم، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • überlässtمعلوم، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • überlasseمعلوم، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lassen überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی
  • lassen überمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • überlassenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، جداشدنی، subordinate clause
  • überlassenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lasst überمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • lasset überمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • überlasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • überlassetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lassen überمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی، سوم‌شخص
  • lassen überمعلوم، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • überlassenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • überlassenمعلوم، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ließ überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد
  • ließe überمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • überließمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • überließeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließest überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • ließt überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • ließest überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • überließestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • überließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • überließestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließ überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • ließe überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • überließمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • überließeمعلوم، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ließen überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی
  • ließen überمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • überließenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause
  • überließenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließt überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی
  • ließet überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • überließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • überließetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ließen überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، سوم‌شخص
  • ließen überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • überließenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • überließenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • übergelassenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی

مثال‌ها

۱Der Beweis wird dem Leser überlassen.

اثبات به خواننده واگذار می‌شود.

۲Überlassen Sie diese Arbeit den Fachleuten!

این کار را به متخصصان واگذارید.

۳Tom überließ im Zug seinen Platz einer am Stock gehenden alten Dame.

در قطار تام صندلیش را به یک پیرزن با عصا داد.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۴etwas der Erkenntnis von jem. überlassen

چیزی را به صلاحدید کسی واگذار کردن

تأییدنشده

۵ich überlasse die Entscheidung dir

این کاررا به صلاحدید تو واگذار می کنم

تأییدنشده

۶Ich überlasse das Ihrer Beurteilung.

من این را به قضاوت شما واگذار می کنم.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۷jem. sich selbst überlassen

کسی را به حال خود گذاشتن

تأییدنشده

۸ich habe ihn sich selbst überlassen

اورا در حال خود گذاشتم

تأییدنشده

منابع و ارجاع‌ها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: MUIRIEL (de #367416), cojiluc (fa #7575373), Tatoeba
  2. ۲: Tamy (de #2130972), cojiluc (fa #7453517), Tatoeba
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #3301171), cojiluc (fa #12683972), Tatoeba
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: MUIRIEL (de #342637), AsliAbbasi (fa #2109040), Tatoeba
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
منابع و مجوزها