فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

باقیمانده

تأییدنشده

der Überrest جمع: die Überreste اسم

اسم

  • باقیماندهتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بقیهbaqiyyeبَقیه[bæ.ʁi.jé]تأییدنشده

دستور زبانِ Überrest

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Überrests, des Überrestes
جمع
die Überreste
تلفظ
[ˈyːbɐˌʁɛst]
همهٔ صورت‌ها
  • Überrestحالت نهادی، مفرد
  • Überresteحالت نهادی، جمع
  • Überrestsحالت اضافی، مفرد
  • Überrestesحالت اضافی، مفرد
  • Überresteحالت اضافی، جمع
  • Überrestحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Überresteحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Überrestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Überrestحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Überresteحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Seine sterblichen Überreste wurden auf einem Berliner Friedhof beigesetzt.

بقایای مرده‌اش در یک گورستان برلین دفن شد.

Chaos, das durch Überreste entstanden ist

ریخت و پاش

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: PeterR (de #1231161), cojiluc (fa #12151695), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها