nehmen
[ˈneːmən]
- حال (سومشخص مفرد):
- nimmt
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- nahm
- اسم مفعول:
- genommen
- فعل کمکی:
- haben
۱Nehmen füllt die Hände. Geben füllt das Herz.
گرفتن، دستان را پر میکند. دادن، قلب را پر میکند.
فعل
- nehmen
- greifen
- fangen
- kapieren
- kriegen
- holen
- erlangen
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- entziehen
- fassen
- bekommen
- erhalten
- festhalten
- schnallen
- verstehen
- erwischen
دستور زبان گرفتن
فعل
- آوانویسی لاتین
- gereftan
- با نشانههای واکه
- گِرِفتَن
- خوانش
- [ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn]
همهٔ ریختها
- بگیرد
- بگیرم
- بگیرند
- بگیری
- بگیرید
- بگیریم
- میگرفت
- میگرفتم
- میگرفتند
- میگرفتی
- میگرفتید
- میگرفتیم
- میگیرد
- میگیرم
- میگیرند
- میگیری
- میگیرید
- میگیریم
- گرفت
- گرفتم
- گرفتند
- گرفتی
- گرفتید
- گرفتیم
- گیر
- گیرم
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
جوانی زمان فرا گرفتن دانایی است. پیری زمان تمرین کردن آن است.
۲Die Jugend ist die Zeit, Weisheit zu lernen. Das Alter ist die Zeit, sie auszuüben.
لذت تدریس کردن حتی از لذت یاد گرفتن بیشتر است.
۳Das Vergnügen zu unterrichten ist sogar größer als das Vergnügen zu lernen.
از شکست درس گرفتن آسان است. اما از پیروزی درس گرفتن دشوار است.
۴Aus Niederlagen lernt man leicht. Schwieriger ist es, aus Siegen zu lernen.
به محض اینکه مدرسه را به پایان رساندم، متوجه شدم که یاد گرفتن چقدر مهم است.
۵Erst als ich die Schule beendet hatte, habe ich verstanden, wie wichtig es ist zu lernen.
زندگی کردن یاد گرفتن نامیده میشود.
۶Leben heißt Lernen.
یاد دادن یاد گرفتن است.
۷Lehren heißt lernen.
جذبه، هنر پاسخ مثبت گرفتن بدون درخواست چیزی است.
۸Charme ist die Kunst, als Antwort ein Ja zu bekommen, ohne etwas gefragt zu haben.
انتقام پدرت را گرفتن وظیفهات است.
۹Deinen Vater zu rächen, ist deine Pflicht.
دادن را میتوان آموخت، گرفتن را باید بلد بود.
۱۰Geben kann man lernen, nehmen muss man können.
آنها همگی خواستار باز پس گرفتن پول شدند.
۱۱Sie alle verlangen die Rückgabe des Geldes.