dass
[das]
۱Hoffen wir, dass es klappt!
امیدواریم که کار کند.
حرف ربط
- dass
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- behufs
- damit
- daß
- sodass
- um zu
صفت
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- gering
- klein
- wenig
تعیینکننده
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- welche
- welches
ضمیر
- welcher
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- das
- der
- die
- was
دستور زبان که
صفت
- آوانویسی لاتین
- keh
- خوانش
- [kʰʲeʱ]
همهٔ ریختها
- کهست
حرف ربط
- آوانویسی لاتین
- ke
- خوانش
- [kʰʲe]
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
میدانم که نمیدانم.
۲Ich weiß, dass ich nichts weiß.
این نقشهٔ که بود؟
۳Wessen Plan war das?
کسی که زیاد پول در میآورد برای اینکه تو کم پول در میآوری گناهکار نیست.
۴Jemand, der viel Geld verdient, ist nicht daran schuld, dass du zu wenig verdienst.
میخوام بگم که متاسفم.
۵Ich möchte sagen, es tut mir leid.
یک رودخانهٔ کوچک که جاری است، بهتر از یک دریاچه بزرگ است که راکد است.
۶Ein kleiner Bach, der fließt, ist besser als ein großes Gewässer, das ruht.
مادامی که میتوانی، شنا کن.
۷Schwimme, solange du kannst.
من باید اعتراف کنم که سر در گمم.
۸Ich gebe zu, dass ich ratlos bin.
ماهیای که آدم نگیرد همیشه بزرگ است.
۹Der Fisch, den man nicht fängt, ist immer groß.
هنگامی که میرانم، ساکت باش.
۱۰Ruhe dich aus, während ich fahre.
حقیقت اینست که من دروغ گفتم.
۱۱Die Wahrheit ist, dass ich gelogen habe.