dass
[das]
۱Hoffen wir, dass es klappt!
امیدواریم که کار کند.
حرف ربط
- dass
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- behufs
- damit
- daß
- sodass
- um zu
صفت
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- gering
- klein
- wenig
تعیینکننده
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- welche
- welches
ضمیر
- welcher
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- das
- der
- die
- was
دستور زبان که
صفت
- آوانویسی لاتین
- keh
- خوانش
- [kʰʲeʱ]
همهٔ ریختها
- کهست
حرف ربط
- آوانویسی لاتین
- ke
- خوانش
- [kʰʲe]
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
معلوم بود که هیچ راه گریزی وجود نداشت.
۲Es war offensichtlich, dass es keinen Ausweg gab.
به او گفتم که چه باید بکند.
۳Ich habe ihr gesagt, was sie machen soll.
معلم مضنون بود که شاگرد تقلب کرده است.
۴Der Lehrer hatte den Verdacht, dass der Schüler schummelte.
فقیر او نیست که کم دارد، بلکه اوست که زیاد احتیاج دارد.
۵Arm ist nicht, wer wenig hat, sondern wer viel bedarf.
من باید اعتراف کنم که اشتباه کردهام.
۶Ich muss zugeben, dass ich mich geirrt habe.
یک رودخانهٔ کوچک که جاری است، بهتر از یک دریاچه بزرگ راکد است.
۷Ein kleiner Bach, der fließt, ist besser als ein großes Gewässer, das ruht.
کسی که یاد میگیرد، رشد میکند.
۸Wer lernt, der wächst.
جایی که هستی بمان!
۹Bleib wo du bist!
امیدواریم که کار کند.
۱Hoffen wir, dass es klappt!
من معتقدم که او هرگز دروغ نگفته است.
۱۰Ich glaube, dass sie noch nie gelogen hat.