واژه‌نامهٔ آلمانی-فارسی
فارسی

گم

gom[ɡ̥om]

verloren
صفت

نمونه با verloren

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۱Maria hat ihren Hund verloren.

ماریا سگش را گم کرده.

صفت

  • گمgom[ɡ̥om](in an unknown location)(unable to find one's way)(nicht mehr auffindbar)
  • مفقودmafqud, mafghudمَفقود[mæfˈɣuːd](in an unknown location)(lost, missing)(unable to find one's way)

دستور زبان verloren

صفت

خوانش
[fɛɐ̯ˈloːʁən]
همهٔ ریخت‌ها
  • verlorenصفت ساده
  • verlorenerمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verloreneمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verlorenesخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verloreneحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • verlorenenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verlorenerمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verlorenenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verlorenerحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • verlorenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verlorenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verlorenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verlorenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • verlorenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verloreneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verlorenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • verloreneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • verloreneمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verloreneمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verloreneخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verlorenenحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • verlorenenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verlorenenمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verlorenenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verlorenenحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • verlorenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verlorenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verlorenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verlorenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • verlorenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verloreneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verloreneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • verlorenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • verlorenerمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • verloreneمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • verlorenesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • verlorenenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت ساده
  • verlorenenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • verlorenenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • verlorenenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • verlorenenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • verlorenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • verlorenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • verlorenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • verlorenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • verlorenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • verloreneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • verlorenesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • verlorenenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده

عبارت‌ها و زبانزدها

نمونه‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۲er hat seinen Glauben verloren

ایمانش سستی گرفت

تأییدنشده

۳Du meine Güte! Ich habe die Autoschlüssel verloren.

اوه خدای من ! کلید و سویچ ماشین رو گم کرده ام!

تأییدنشده

از راه زبان سوم

۴Sie hat Ihre Handtasche verloren.

او کیف‌دستی‌اش را گم کرد.

تأییدنشده

از راه زبان سوم

۵geh nicht verloren unterwegs

داداش پنچر نشو

تأییدنشده

۶wir werden verloren sein

ما سر نیست خواهیم شد

تأییدنشده

۷er hat die Orientierung verloren

شده کلاف سر در گم

تأییدنشده

۸er hat alles verloren

پشمش ریخته

تأییدنشده

۹Hab und Gut habe ich verloren

دار و ندارم از دست رفت

تأییدنشده

۱۰Ich scheine meine Handtasche verloren zu haben.

به نظر می رسد که کیف پولم را گم کردم.

تأییدنشده

از راه زبان سوم

۱۱das, was er verloren hat

آن چیزی از دست رفته اش را

تأییدنشده

منبع‌ها و یادکردها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: wolfgangth (de #9950715), Suroosh (fa #10140751), Tatoeba
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: Manfredo (de #828409), saman2013 (fa #2762133), Tatoeba
  4. ۴: Tenshi (de #631936), ghasemkiani (fa #773676), Tatoeba
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: mayabe (de #12468509), mahdiye (fa #667843), Tatoeba
  11. ۱۱: farhang von ckh
منبع‌ها و پروانه‌ها