فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

زخمی

zaxmi[zæx.míː]

verletzt
صفت تفضیلی:
verletzter
صفت عالی:
am verletztesten
صفت

مثال با verletzt

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۱Er wurde während der Schlacht verletzt.

او در جریان یک نبرد زخمی شد.

صفت

  • زخمیzaxmiزَخمی[zæx.míː](wounded, injured)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مجروحmajruhمَجروح[mæd͡ʒ.ɹúːʰ]تأییدنشده
  • جریحه دارجَریحه دارتأییدنشده

دستور زبانِ verletzt

صفت

تلفظ
[fɛɐ̯ˈlɛt͡st]
همهٔ صورت‌ها
  • verletztصفت مطلق
  • verletzterصفت تفضیلی
  • am verletztestenصفت عالی
  • verletzterمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletzteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletztesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletzteحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verletztenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletzterمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletztenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletzterحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verletztemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletzterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletztemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletztenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verletztenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletzteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletztesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • verletzteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • verletzteمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzteخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verletztenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verletztenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verletztenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • verletzterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • verletzteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • verletztesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • verletztenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • verletztenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verletztenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verletztenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • verletztenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • verletztenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verletztenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verletztenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • verletztenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • verletztenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verletzteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • verletztesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • verletztenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • verletztererصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • verletztereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • verletzteresصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • verletztereصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • verletztererصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • verletztererصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • verletzteremصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • verletztererصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • verletzteremصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • verletzterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • verletztereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • verletzteresحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • verletztereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف قوی
  • verletztereصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztereصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzterenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • verletzterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • verletztereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • verletzterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف ضعیف
  • verletztererصفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • verletztereصفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • verletzteresصفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • verletzterenصفت تفضیلی، صرف مختلط، حالت نهادی، جمع
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • verletzterenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، جمع
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • verletzterenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع
  • verletzterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • verletztereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • verletzteresحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • verletzterenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، جمع
  • verletztesterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztestesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztesteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztesterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztesterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztestemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztesterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztestemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztestesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztesteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • verletztesteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztesteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztestenحالت نهادی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztestenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztestenحالت اضافی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztestenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztesteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztestenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • verletztesterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • verletztesteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • verletztestesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • verletztestenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت عالی
  • verletztestenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verletztestenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verletztestenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • verletztestenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • verletztestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verletztestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verletztestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • verletztestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • verletztestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verletztesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • verletztestesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • verletztestenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۲er ist schwer verletzt worden

او بد جوری مجروح شد

تأییدنشده

۳sein Stolz wurde verletzt

به غرور او لطمه وادار شد

تأییدنشده

۴Er ersetzte den verletzten Spieler.

او بازیکن آسییب دیده را جایگزین کرد.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Refugee Phrasebook, CC0-1.0

    Refugee Phrasebook contributors (Refugee Phrasebook)

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: kroko (de #675068), cojiluc (fa #7248545), Tatoeba
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: al_ex_an_der (de #1021582), manelie (fa #12834940), Tatoeba
منابع و مجوزها