واژه‌نامهٔ آلمانی-فارسی
فارسی

سنگین

sangin[sæɲ.ɡʲíːn]

schwer
صفت برتر:
schwerer
صفت برترین:
am schwersten
صفت

نمونه با schwer

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۱Seine Bücher sind schwerer.

کتاب های او سنگین تر هستند.

صفت

  • سنگینsanginسَنگین[sæɲ.ɡʲíːn](having great weight)(heavy)figuratively
  • دشوارdošvâr[d̪oʃ.vɒ́ːɹ](difficult, hard)(hard, not easy)(requiring a lot of effort to do or understand)figuratively
  • صعبsa'bصَعَب[sæʔb̥](hard, not easy)(requiring a lot of effort to do or understand)
  • سختsaxt[sæxt̪ʰ](hard, not easy)(requiring a lot of effort to do or understand)
برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • عظیم'azimعَظیم[ʔæ.zíːm]تأییدنشده
  • مشکلmoškelمُشکِل[moʃ.kʰʲél̥](hard, not easy)(requiring a lot of effort to do or understand)تأییدنشده

گونهٔ دستوری ناشناخته

برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • ثقیلثَقیل(kompakt)تأییدنشده

دستور زبان schwer

صفت

خوانش
[ʃveːɐ̯]
همهٔ ریخت‌ها
  • schwerصفت ساده
  • schwererصفت برتر
  • am schwerstenصفت برترین
  • schwererمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schwereمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schweresخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schwereحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • schwerenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schwererمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schwerenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schwererحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • schweremحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schwererحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schweremحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schwerenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • schwerenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schwereحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schweresحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • schwereحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • schwereمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwereمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwereخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerenحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • schwerenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerenمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerenحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • schwerenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • schwerenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwereحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwereحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • schwererمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • schwereمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • schweresصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • schwerenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت ساده
  • schwerenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • schwerenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • schwerenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • schwerenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • schwerenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • schwerenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • schwerenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • schwerenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • schwerenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • schwereحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • schweresحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • schwerenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • schwerererصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • schwerereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • schwereresصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • schwerereصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • schwererenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • schwerererصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • schwererenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • schwerererصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • schwereremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • schwerererصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • schwereremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • schwererenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • schwererenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • schwerereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • schwereresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • schwerereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف قوی
  • schwerereصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerereصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • schwererenصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • schwererenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • schwererenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • schwererenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • schwererenصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • schwererenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • schwererenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • schwererenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • schwererenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • schwererenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • schwerereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • schwererenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف ضعیف
  • schwerererصفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • schwerereصفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • schwereresصفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • schwererenصفت برتر، صرف آمیخته، حالت نهادی، جمع
  • schwererenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • schwererenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد
  • schwererenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • schwererenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، جمع
  • schwererenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • schwererenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • schwererenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • schwererenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع
  • schwererenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • schwerereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • schwereresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • schwererenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، جمع
  • schwersterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwersteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwerstesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwersteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • schwerstenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwersterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwerstenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwersterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • schwerstemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwersterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwerstemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwerstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • schwerstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwersteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwerstesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • schwersteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • schwersteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwersteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwersteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwerstenحالت نهادی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwerstenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwerstenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwerstenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwerstenحالت اضافی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwerstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwerstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwerstenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwerstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwerstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwersteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwersteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwerstenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • schwersterمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • schwersteمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • schwerstesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • schwerstenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت برترین
  • schwerstenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • schwerstenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • schwerstenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • schwerstenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • schwerstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • schwerstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • schwerstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • schwerstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • schwerstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • schwersteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • schwerstesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • schwerstenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین

عبارت‌ها و زبانزدها

نمونه‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۲Das Böse lernt sich leicht, das Gute schwer.

بدجنسی به آسانی فرا گرفته می‌شود، مهربانی به سختی.

۳Gutes Holz ist heutzutage schwer zu finden.

اینروزه یافتن چوب خوب سخت است.

۴Flüssigkeiten sind schwerer als Gase.

مایعات از گازها سنگین‌تر هستند.

۵Einen Freund zu erkennen kann ebenso schwer sein wie einen zu finden.

شناختن یک دوست می‌تواند به اندازهٔ یافتنش دشوار باشد.

۶Ich suche einen schweren Gegenstand.

من یک شیء سنگین جستجو می‌کنم.

۷Das ist eine schwere Anschuldigung.

این یک اتهام سنگین است.

۸Diese vergiftete Atmosphäre ist schwer zu ertragen.

تحمل این جو مسموم سخت است.

۹Die Klausur war nicht schwer.

امتحان سخت نبود.

۱۰Es ist leicht, geboren zu werden, aber schwer, ein Mensch zu werden.

به دنیا آمدن آسان است، اما آدم شدن سخت است.

۱۱Es ist schwer für mich, dieses Problem zu lösen.

برایم دشوار است که این مسئله را حل کنم.

منبع‌ها و یادکردها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Refugee Phrasebook, CC0-1.0

    Refugee Phrasebook contributors (Refugee Phrasebook)

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: Sudajaengi (de #945108), behi (fa #886676), Tatoeba
  2. ۲: Esperantostern (de #5227082), cojiluc (fa #10743263), Tatoeba
  3. ۳: GaryGaryGary (de #9868812), cojiluc (fa #9888980), Tatoeba
  4. ۴: Zaghawa (de #1507919), cojiluc (fa #7830173), Tatoeba
  5. ۵: Esperantostern (de #1513844), cojiluc (fa #6951161), Tatoeba
  6. ۶: raggione (de #4158828), cojiluc (fa #10722761), Tatoeba
  7. ۷: Pfirsichbaeumchen (de #5805963), cojiluc (fa #7748691), Tatoeba
  8. ۸: raggione (de #3050449), cojiluc (fa #7724547), Tatoeba
  9. ۹: Pfirsichbaeumchen (de #10355853), cojiluc (fa #13922055), Tatoeba
  10. ۱۰: Esperantostern (de #5096710), cojiluc (fa #10744877), Tatoeba
  11. ۱۱: Eldad (de #778791), mahdiye (fa #696569), Tatoeba
منبع‌ها و پروانه‌ها