فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سپس

تأییدنشده

nächst
صفت

مثال با nächst

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۱Wer wird sein nächstes Opfer sein?

چه کسی قربانی بعدی خواهد بود؟

صفت

  • سپستأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پس از اینتأییدنشده

دستور زبانِ nächst

صفت

تلفظ
[nɛːçst]
همهٔ صورت‌ها
  • nächstصفت مطلق
  • nächsterمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächsteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächstesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächsteحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • nächstenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächsterمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächstenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächsterحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • nächstemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächsterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächstemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • nächstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächsteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächstesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • nächsteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • nächsteمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächsteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächsteخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächstenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • nächstenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächstenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächstenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächstenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • nächstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächstenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • nächstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächsteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächsteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • nächstenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • nächsterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • nächsteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • nächstesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • nächstenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • nächstenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • nächstenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • nächstenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • nächstenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • nächstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • nächstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • nächstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • nächstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • nächstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • nächsteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • nächstesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • nächstenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

مثال‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۲Ich steige in den nächsten Bus.

سوار اتوبوس بعدی می شوم.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۳aufschieben, auf den nächsten Tag

به روز دیگر موکول کردن

تأییدنشده

۴Am nächsten Tag wurde er tot im Schlafzimmer gefunden.

روز بعد، او را مرده در اتاق خواب پیدا کردند.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۵Nächste Woche gibt es vielleicht Frost.

ممکن است هفته دیگر یخ بندان باشد.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۶wer ist der nächste

نوبت کیست

تأییدنشده

۷von einem Tag auf den nächsten verschieben

به امروز و فردا انداختن

تأییدنشده

۸Nächste Woche wird es vielleicht Frost geben.

ممکن است هفته دیگر یخ بندان باشد.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۹Am nächsten Morgen waren wir sehr schläfrig.

ما صبح روز بعد خیلی خواب آلود بودیم.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۱۰Wenn wir nicht in den nächsten drei Tagen Antwort von Tom erhalten, sollten wir ihm, denke ich, noch einmal schreiben.

اگر در سه روز آینده پاسخ تام به دستمان نرسد، به نظرم باید دوباره برایش نامه بنویسیم.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۱۱Ich nehme den nächsten Bus.

سوار اتوبوس بعدی می شوم.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  1. ۱: GaryGaryGary (de #9796598), mahdiye (fa #916279), Tatoeba
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #2637486), Esperantodan (fa #699197), Tatoeba
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: Esperantostern (de #3059577), AsliAbbasi (fa #1519595), Tatoeba
  5. ۵: Zaghawa (de #2755551), kuarash (fa #3841996), Tatoeba
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: kroko (de #200), kuarash (fa #3841996), Tatoeba
  9. ۹: al_ex_an_der (de #544606), AsliAbbasi (fa #1871913), Tatoeba
  10. ۱۰: Pfirsichbaeumchen (de #2933162), armandaneshjoo (fa #1044512), Tatoeba
  11. ۱۱: Sudajaengi (de #945887), Esperantodan (fa #699197), Tatoeba
منابع و مجوزها