واژه‌نامهٔ آلمانی-فارسی
فارسی

آسان

âsân[ʔɒː.sɒ́ːn]

leicht
صفت برتر:
leichter
صفت برترین:
am leichtesten
صفت

نمونه با leicht

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۱Holz brennt leicht.

چوب آسان می‌سوزد.

صفت

  • آسانâsân[ʔɒː.sɒ́ːn](requiring little skill or effort)
  • سبکsabokسَبُک[sæ.bókʰʲ](low in fat, calories, alcohol, salt, etc.)(of low weight)
برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • چابکčâbokچابُک[t͡ʃʰɒː.bókʰʲ]تأییدنشده
  • راحتrâhatراحَت[ɹɒː.ɦǽt̪ʰ](requiring little skill or effort)تأییدنشده

قید

برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • به آسانی(without difficulty)تأییدنشده

دستور زبان leicht

صفت

خوانش
[laɪ̯çt]
همهٔ ریخت‌ها
  • leichtصفت ساده
  • leichterصفت برتر
  • am leichtestenصفت برترین
  • leichterمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichteمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichtesخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichteحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • leichtenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichterمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichtenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichterحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • leichtemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichtemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichtenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • leichtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichtesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • leichteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • leichteمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichteمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichteخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtenحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • leichtenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtenمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtenحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • leichtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • leichtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • leichterمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • leichteمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • leichtesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • leichtenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت ساده
  • leichtenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • leichtenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • leichtenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • leichtenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • leichtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • leichtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • leichtenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • leichtenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • leichtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • leichteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • leichtesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • leichtenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • leichtererصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • leichtereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • leichteresصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • leichtereصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • leichterenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • leichtererصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • leichterenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • leichtererصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • leichteremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • leichtererصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • leichteremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • leichterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • leichterenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • leichtereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • leichteresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • leichtereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف قوی
  • leichtereصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtereصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • leichterenصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • leichterenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • leichterenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • leichterenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • leichterenصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • leichterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • leichterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • leichterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • leichterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • leichterenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • leichtereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • leichterenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف ضعیف
  • leichtererصفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • leichtereصفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • leichteresصفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • leichterenصفت برتر، صرف آمیخته، حالت نهادی، جمع
  • leichterenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • leichterenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد
  • leichterenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • leichterenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، جمع
  • leichterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • leichterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • leichterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • leichterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع
  • leichterenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • leichtereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • leichteresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • leichterenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، جمع
  • leichtesterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtestesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtesteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtesterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtesterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtestemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtesterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtestemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtestesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtesteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • leichtesteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtesteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtestenحالت نهادی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtestenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtestenحالت اضافی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtesteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtestenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • leichtesterمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • leichtesteمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • leichtestesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • leichtestenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت برترین
  • leichtestenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • leichtestenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • leichtestenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • leichtestenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • leichtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • leichtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • leichtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • leichtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • leichtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • leichtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • leichtestesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • leichtestenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین

عبارت‌ها و زبانزدها

نمونه‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۲Was anfangs leicht scheint, erweist sich am Ende oft als schwierig.

آنچه در آغاز آسان می‌نماید، در پایان غالبا دشوار برون می‌آید.

۳Es ist leichter zu sterben als zu lieben.

مردن آسانتر از دوست داشتن است.

۴Willst du das Leben leicht haben, so bleibe immer bei der Herde.

اگر می‌خواهی زندگی آسانی داشته باشی در گله بمان.

۵Es war nicht leicht, ihn zu überzeugen.

متقاعد کردن او ساده نبود.

۶Leichte Abendmahlzeit, lange Lebenszeit.

شام سبک، طول عمر زیاد.

۷Tom ist leicht launisch und es ist nicht einfach, mit ihm zusammenzuleben.

تام عصبی است و زندگی با او آسان نیست.

۸Holzgebäude geraten leicht in Brand.

ساختمان‌های چوبی به آسانی آتش می‌گیرند.

۹Du lässt dich leicht ablenken.

تو به آسانی حواست پرت می‌شود.

منبع‌ها و یادکردها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Refugee Phrasebook, CC0-1.0

    Refugee Phrasebook contributors (Refugee Phrasebook)

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: Esperantostern (de #705941), cojiluc (fa #8171608), Tatoeba
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #1529835), cojiluc (fa #12169013), Tatoeba
  3. ۳: Zaghawa (de #2736234), cojiluc (fa #8119679), Tatoeba
  4. ۴: Esperantostern (de #2718707), cojiluc (fa #9868995), Tatoeba
  5. ۵: Esperantostern (de #873934), cojiluc (fa #6944720), Tatoeba
  6. ۶: Esperantostern (de #5313628), cojiluc (fa #8354830), Tatoeba
  7. ۷: raggione (de #3000906), Suroosh (fa #10136408), Tatoeba
  8. ۸: xtofu80 (de #414208), cojiluc (fa #10727895), Tatoeba
  9. ۹: al_ex_an_der (de #1220441), cojiluc (fa #7948967), Tatoeba
منبع‌ها و پروانه‌ها