واژه‌نامهٔ آلمانی-فارسی
فارسی

خراب

xarâb[xæ.ɹɒ́ːb̥]

kaputt
صفت برتر:
kaputter
صفت برترین:
am kaputtesten
صفت

نمونه با kaputt

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۱Diese Uhr ist kaputt.

این ساعت خراب است.

صفت

  • خرابxarâbخَراب[xæ.ɹɒ́ːb̥](not working properly)
برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • لهیدهلَهیده(erschöpft)تأییدنشده

دستور زبان kaputt

صفت

خوانش
[kaˈpʊt]
همهٔ ریخت‌ها
  • kaputtصفت ساده
  • kaputterصفت برتر
  • am kaputtestenصفت برترین
  • kaputterمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputteمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputtesخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputteحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • kaputtenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputterمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputtenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputterحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • kaputtemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputtemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputtenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • kaputtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputtesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • kaputteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • kaputteمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputteمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputteخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtenحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • kaputtenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtenمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtenحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • kaputtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • kaputtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • kaputterمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • kaputteمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • kaputtesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • kaputtenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت ساده
  • kaputtenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • kaputtenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • kaputtenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • kaputtenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • kaputtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • kaputtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • kaputtenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • kaputtenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • kaputtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • kaputteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • kaputtesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • kaputtenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • kaputtererصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • kaputtereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • kaputteresصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • kaputtereصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • kaputterenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • kaputtererصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • kaputterenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • kaputtererصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • kaputteremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • kaputtererصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • kaputteremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • kaputterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • kaputterenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • kaputtereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • kaputteresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • kaputtereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف قوی
  • kaputtereصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtereصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputterenصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • kaputterenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputterenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputterenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputterenصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • kaputterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • kaputterenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputtereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • kaputterenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف ضعیف
  • kaputtererصفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • kaputtereصفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • kaputteresصفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • kaputterenصفت برتر، صرف آمیخته، حالت نهادی، جمع
  • kaputterenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • kaputterenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد
  • kaputterenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • kaputterenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، جمع
  • kaputterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • kaputterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • kaputterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • kaputterenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع
  • kaputterenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • kaputtereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • kaputteresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • kaputterenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، جمع
  • kaputtesterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtestesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtesteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtesterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtesterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtestemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtesterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtestemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtestesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtesteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • kaputtesteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtesteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtestenحالت نهادی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtestenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtestenحالت اضافی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtesteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtestenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • kaputtesterمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • kaputtesteمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • kaputtestesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • kaputtestenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت برترین
  • kaputtestenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • kaputtestenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • kaputtestenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • kaputtestenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • kaputtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • kaputtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • kaputtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • kaputtestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • kaputtestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • kaputtesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • kaputtestesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • kaputtestenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین

نمونه‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۲er hat sich kaputte Füße geholt

پر و پایش آش و لاش است

تأییدنشده

۳Was nicht kaputt ist, soll man nicht reparieren.

اگر خراب نشد، تعمیرش نکن.

تأییدنشده

از راه زبان سوم

۴Was nicht kaputt ist, soll man nicht reparieren.

اگر خراب نیست، تعمیرش نکن.

تأییدنشده

از راه زبان سوم

۵was ich einfädle, machst du kaputt

آنچه رشته بودم پنبه کردی

تأییدنشده

۶Wenn es nicht kaputt ist, versuch nicht, es zu reparieren.

اگر خراب نشد، تعمیرش نکن.

تأییدنشده

از راه زبان سوم

۷Wenn es nicht kaputt ist, versuch nicht, es zu reparieren.

اگر خراب نیست، تعمیرش نکن.

تأییدنشده

از راه زبان سوم

۸Wenn es nicht kaputt ist, dann repariere es auch nicht!

اگر خراب نشد، تعمیرش نکن.

تأییدنشده

از راه زبان سوم

۹was ich gemacht habe, macht er kaputt

کرده هایم را پاره می کند

تأییدنشده

۱۰Wenn es nicht kaputt ist, dann repariere es auch nicht!

اگر خراب نیست، تعمیرش نکن.

تأییدنشده

از راه زبان سوم

۱۱mit kaputter Hand arbeiten

با دست علیل کار کردن

تأییدنشده

منبع‌ها و یادکردها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: Esperantostern (de #1159042), cojiluc (fa #7762179), Tatoeba
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #5293710), armandaneshjoo (fa #1041025), Tatoeba
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #5293710), armandaneshjoo (fa #1041021), Tatoeba
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: al_ex_an_der (de #1040800), armandaneshjoo (fa #1041025), Tatoeba
  7. ۷: al_ex_an_der (de #1040800), armandaneshjoo (fa #1041021), Tatoeba
  8. ۸: Pfirsichbaeumchen (de #2170161), armandaneshjoo (fa #1041025), Tatoeba
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: Pfirsichbaeumchen (de #2170161), armandaneshjoo (fa #1041021), Tatoeba
  11. ۱۱: farhang von ckh
منبع‌ها و پروانه‌ها