نیم
تأییدنشده
nim[niːm]
مثال با halb
روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحهکلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.
۱zur Begrüssung halb aufstehen
برای کسی نیم خیز شدن
تأییدنشده
صفت
- نیمnim[niːm](consisting of a half)(half (prefix))تأییدنشده
نوع واژه نامشخص
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نصفnesfنِصف[nesf]تأییدنشده
- نیمیتأییدنشده
دستور زبانِ halb
صفت
- تلفظ
- [halp]
همهٔ صورتها
- halbصفت مطلق
- halberمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halbeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halbesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halbeحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- halbenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halberمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halbenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halberحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- halbemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halberحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halbemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halbenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- halbenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halbeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halbesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- halbeحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- halbeمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbeخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- halbenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- halbenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- halbenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbeحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- halbenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- halberمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- halbeمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- halbesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- halbenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
- halbenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- halbenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- halbenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- halbenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- halbenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- halbenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- halbenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- halbenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- halbenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- halbeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- halbesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- halbenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
مثالها
روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحهکلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.
۲Der Zug fährt alle halbe Stunde.
ترن هر سی دقیقه یک بار حرکت می کنه
تأییدنشده
ترجمهٔ غیرمستقیم
۳halb Europa zu Fuss durchqueren
نصف اروپا را پاشنه در کردن
تأییدنشده
۴auf halbem Weg stehenbleiben
کاری را نیمه کار گذاشتن
تأییدنشده
۵besser ein halbes Brot als gar nichts
چو نمی رسد به بی بی دریاب کنیز مطبخی را
تأییدنشده
۶Rasierst du dich jede halbe Stunde?
آیا هر سی دقیقه موهایت را اصلاح میکنی؟
تأییدنشده
ترجمهٔ غیرمستقیم
۷sie schrumpfen auf die halbe Grösse
آنها به نیمچه می رسند
تأییدنشده
۸Der Zug fährt jede halbe Stunde.
ترن هر سی دقیقه یک بار حرکت می کنه
تأییدنشده
ترجمهٔ غیرمستقیم
۹Rasierst du dich jede halbe Stunde?
آیا تو موهایت را هر سی دقیقه میتراشی؟
تأییدنشده
ترجمهٔ غیرمستقیم
۱۰Die Auszählung der Stimmzettel dauerte eine halbe Stunde.
شمردن آراء نیم ساعت طول کشید.
تأییدنشده
ترجمهٔ غیرمستقیم
۱۱eine halbe Million Menschen kam
عده ی مردم که آمدند یک کرور بود
تأییدنشده
منابع و ارجاعها
- Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0
Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)
- Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0
Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)
- Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0
Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)
- wordfreq, CC-BY-SA-4.0
wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.
- farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0
farhang von ckh
- Tatoeba, CC-BY-2.0-FR
Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.
- ۱: farhang von ckh
- ۲: Pfirsichbaeumchen (de #8547324), ismaximum (fa #2166022), Tatoeba
- ۳: farhang von ckh
- ۴: farhang von ckh
- ۵: farhang von ckh
- ۶: Esperantostern (de #4870447), sinakd (fa #9867067), Tatoeba
- ۷: farhang von ckh
- ۸: Pfirsichbaeumchen (de #8547325), ismaximum (fa #2166022), Tatoeba
- ۹: Esperantostern (de #4870447), sinakd (fa #9867069), Tatoeba
- ۱۰: raggione (de #4179138), cojiluc (fa #12613242), Tatoeba
- ۱۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها