واژه‌نامهٔ آلمانی-فارسی
فارسی

بزرگ

bozorg[bo.zóɹɡʲ̥]

groß
صفت برتر:
größer
صفت برترین:
am größten
صفت

نمونه با groß

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۱Der Markt ist groß.

بازار بزرگ است.

صفت

  • بزرگbozorg[bo.zóɹɡʲ̥](of greater size)(very big, large scale)(of a great size)
برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • بلندbolandبُلَند[bo.lǽn̪d̪̥](of a person)(tall)تأییدنشده
  • مهmehمِه(of a great size)تأییدنشده
  • بزرگسالبُزُرگسال(adult)تأییدنشده
  • گندهgande, gondeگُنده[ɡʲæn̪.d̪e][ɡonˈd̪e](of greater size)(of a great size)تأییدنشده
  • فراخfarâxفَراخ[fæ.ɹɒ́ːx](large; great in size)تأییدنشده
  • برجستهbar-jasteبَرجَسته[bæɹ.d͡ʒæs.t̪ʰe]تأییدنشده
  • سترگsetorg[se.t̪ʰoɹɡʲ̥](very big, large scale)تأییدنشده
  • عظیم'azimعَظیم[ʔæ.zíːm](very big, large scale)تأییدنشده
  • فراوانfarâvânفَراوان[fæ.ɹɒː.vɒ́ːn](large; great in size)تأییدنشده
  • کافیkâfi[kʰɒː.fiː](large; great in size)تأییدنشده
  • الدنگاَلدَنگ(of a person)تأییدنشده

دستور زبان groß

صفت

خوانش
[ɡʁoːs]
همهٔ ریخت‌ها
  • großصفت ساده
  • größerصفت برتر
  • am größtenصفت برترین
  • großerمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großeمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großesخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großeحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • großenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großerمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großerحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • großemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • großenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • großeحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • großeمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großeمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großeخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großenحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • großenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großenمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großenحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • großenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • großenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großeحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • großenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • großerمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • großeمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • großesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • großenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت ساده
  • großenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • großenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • großenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • großenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • großenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • großenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • großenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • großenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • großenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • großeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • großesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • großenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • größererصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • größereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • größeresصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • größereصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • größerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • größererصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • größerenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • größererصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • größeremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • größererصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • größeremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • größerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • größerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • größereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • größeresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • größereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف قوی
  • größereصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • größereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • größereصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • größerenصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • größerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • größerenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • größerenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • größerenصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • größerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • größerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • größerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • größerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • größerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • größereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • größereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • größerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف ضعیف
  • größererصفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • größereصفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • größeresصفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • größerenصفت برتر، صرف آمیخته، حالت نهادی، جمع
  • größerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • größerenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد
  • größerenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • größerenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، جمع
  • größerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • größerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • größerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • größerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع
  • größerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • größereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • größeresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • größerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، جمع
  • größterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größtesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • größtenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größtenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • größtemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größtemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größtenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • größtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größtesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • größteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • größteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größtenحالت نهادی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größtenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größtenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größtenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größtenحالت اضافی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größtenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größtenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größtenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • größterمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • größteمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • größtesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • größtenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت برترین
  • größtenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • größtenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • größtenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • größtenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • größtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • größtenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • größtenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • größtenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • größtenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • größteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • größtesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • größtenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین

عبارت‌ها و زبانزدها

نمونه‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۲Shakespeare ist einer der größten Dichter.

شکسپیر یکی از بزرگترین شاعران است.

۳Tom ist groß geworden.

تام بزرگ شده.

۴Die Sahara ist eine große Wüste.

صحرا یک بیابان بزرگ است.

۵Alle Großen waren große Arbeiter.

همه بزرگان زحمت‌کشان بزرگ بودند.

۶Kleine Töpfe haben große Henkel.

کوزه‌های کوچک دستهٔ بزرگ دارند.

۷Archimedes war ein großer Mathematiker.

ارشمیدس یک ریاضیدان بزرگ بود.

۸Pelikane haben einen großen Schnabel.

پلیکان‌ها یک منقار بزرگ دارند.

۹Die großen Gedanken kommen aus dem Herzen!

بزرگترین تفکرات از قلب می‌آیند.

۱۰Die Lüge ist das größte Symptom der Angst.

دروغ بزرگترین سمبل ترس است.

۱۱Um groß zu werden, muss man wachsen können.

برای بزرگ شدن باید بتوان رشد کرد.

منبع‌ها و یادکردها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, Persian edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, Persian edition)

  • Refugee Phrasebook, CC0-1.0

    Refugee Phrasebook contributors (Refugee Phrasebook)

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: Esperantostern (de #1126577), cojiluc (fa #8139414), Tatoeba
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #3086552), cojiluc (fa #7466386), Tatoeba
  3. ۳: felix63 (de #10089091), Suroosh (fa #11765980), Tatoeba
  4. ۴: Sudajaengi (de #1005385), cojiluc (fa #8157524), Tatoeba
  5. ۵: Esperantostern (de #2715456), cojiluc (fa #7532988), Tatoeba
  6. ۶: Esperantostern (de #5006920), cojiluc (fa #6905929), Tatoeba
  7. ۷: Pfirsichbaeumchen (de #2619491), cojiluc (fa #7743727), Tatoeba
  8. ۸: brauchinet (de #2693790), cojiluc (fa #12814104), Tatoeba
  9. ۹: Esperantostern (de #2978303), cojiluc (fa #12199604), Tatoeba
  10. ۱۰: Esperantostern (de #10802352), cojiluc (fa #12977883), Tatoeba
  11. ۱۱: Esperantostern (de #10821383), cojiluc (fa #12977855), Tatoeba
منبع‌ها و پروانه‌ها