واژه‌نامهٔ آلمانی-فارسی
فارسی

غلط

ġalat[qæ.lǽt̪ʰ]

falsch
صفت

نمونه با falsch

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۱Falsch.

غلط.

صفت

  • غلطġalatغَلَط[qæ.lǽt̪ʰ](incorrect)(untrue, not factual, wrong)(wrong)
  • اشتباهاِشتِباه
برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • باطلbâtilباطِل[bɒː.t̪ʰel̥]تأییدنشده
  • کاذبkâzebکاذِب[kʰɒːˈzeb]تأییدنشده
  • ضلیلضَلیلتأییدنشده
  • نادرست(in an incorrect manner)تأییدنشده
  • مجعولمَجعول(false)تأییدنشده

قید

برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • اشتباهااِشتِباهاًتأییدنشده

دستور زبان falsch

صفت

خوانش
[falʃ]
همهٔ ریخت‌ها
  • falschصفت ساده
  • falscherمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falscheمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falschesخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falscheحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • falschenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falscherمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falschenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falscherحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • falschemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falscherحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falschemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falschenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • falschenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falscheحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falschesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • falscheحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • falscheمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falscheمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falscheخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falschenحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • falschenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falschenمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falschenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falschenحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • falschenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falschenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falschenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falschenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • falschenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falscheحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falscheحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • falschenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • falscherمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • falscheمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • falschesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • falschenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت ساده
  • falschenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • falschenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • falschenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • falschenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • falschenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • falschenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • falschenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • falschenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • falschenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • falscheحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • falschesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • falschenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده

عبارت‌ها و زبانزدها

نمونه‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۲eine Sache falsch anpacken

از بیراهه داخل اقدامی شدن

تأییدنشده

۳an die falsche Adresse geraten

عوضی آمدن

تأییدنشده

۴mit falschen Karten spielen

آب در شیر کردن

تأییدنشده

۵zweimal falsch macht noch lange nicht richtig

خون را با خون نمی شویند

تأییدنشده

۶etwas als falsch erkennen

چیزی را اشتباه دانستن

تأییدنشده

۷Alle Verallgemeinerungen sind falsch, einschließlich dieser hier.

همه‌ی تعمیم‌دادن‌ها اشتباه‌اند، ازجمله همین یکی.

تأییدنشده

از راه زبان سوم

۸mit dem falschen Fuss aufstehen

از دندهٔ چپ بلند شدن

تأییدنشده

۹keinen falschen Schritt machen

دست از پا خطا نکردن

تأییدنشده

۱۰Tom stieg in den falschen Zug ein.

تام اشتباهی سوار قطار شد.

تأییدنشده

از راه زبان سوم

۱۱Tom ist in den falschen Zug eingestiegen.

تام اشتباهی سوار قطار شد.

تأییدنشده

از راه زبان سوم

منبع‌ها و یادکردها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: Wolf (de #364118), Towhidn (fa #6098635), Tatoeba
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: Esperantostern (de #836474), EsperantoFarsi_Robot (fa #828521), Tatoeba
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: Pfirsichbaeumchen (de #1555962), AsliAbbasi (fa #2845240), Tatoeba
  11. ۱۱: Pfirsichbaeumchen (de #1555961), AsliAbbasi (fa #2845240), Tatoeba
منبع‌ها و پروانه‌ها