فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تاب آوردن

تأییدنشده

ertragen
حال (سوم‌شخص مفرد):
erträgt
گذشتهٔ ساده (سوم‌شخص مفرد):
ertrug
اسم مفعول:
ertragen
فعل کمکی:
haben
فعل

مثال با ertragen

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۱ein solches Leben ertragen

زندگی اینچنین را تاب آوردن

تأییدنشده

فعل

  • تاب آوردنتاب آوَردَن(eine unangenehme oder schwierige Situation hinnehmen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • با کسی بردباری داشتنبا کِسی بُردباری داشتَنتأییدنشده
  • تحمل داشتنتَحَمُل داشتَنتأییدنشده
  • متحمل شدنmotahâmmel šodanمُتَحَمِل شُدَن[mo.t̪ʰæ.ɦæm.mél̥ ʃo.d̪æn]تأییدنشده
  • چیزی را تاب آوردنچیزی را تاب آوَردَنتأییدنشده
  • طاقت آوردنtâqat âvardanطاقَت آوَردَن[tɒːˌɣæt ɒːvæɾˈdæn][t̪ʰɒːˌɣæt̪ʰ ɒːvæɾˈd̪æn]تأییدنشده
  • مدارا کردن(bear patiently; tolerate)تأییدنشده

دستور زبانِ ertragen

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈtʁaːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • ertragenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • ertragenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertrageneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertragenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertrageneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • ertragenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertragenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertragenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertragenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • ertragenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertragenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertragenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • ertragenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertrageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertragenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ertrageneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • ertrageneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertrageneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertrageneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertragenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • ertragenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertragenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertragenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertragenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • ertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • ertragenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertrageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertrageneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ertragenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • ertragenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • ertrageneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • ertragenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • ertragenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • ertragenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ertragenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ertragenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • ertragenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • ertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • ertragenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • ertragenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ertrageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ertragenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • ertragenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • ertragenمعلوم، مصدر، حال
  • ertragendمعلوم، participle، حال
  • ertragenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • ertragمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ertrageمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ertragtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • ertrageمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • ertrageمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erträgstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ertragestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erträgtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • ertrageمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ertragenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • ertragenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • ertragtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • ertragetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ertragenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • ertragenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ertrugمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • ertrügeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ertrugstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ertrügestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ertrügstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ertrugمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • ertrügeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ertrugenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • ertrügenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ertrugtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • ertrügetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ertrügtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ertrugenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • ertrügenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۲Das einzige Mittel, das Leben zu ertragen, ist, es schön zu finden.

تنها وسیلهٔ تحمل کردن زندگی، زیبا یافتن آن است.

۳Man muss die Zukunft abwarten und die Gegenwart genießen oder ertragen.

آدم باید منتظر آینده باشد و از زمان حال لذت ببرد یا آن را تحمل کند.

۴Wir haben alle Kraft genug, um die Leiden anderer zu ertragen.

ما همگی نیروی کافی داریم تا رنج دیگری را تحمل کنیم.

۵Wer alles kann ertragen, der kann auch alles wagen.

کسی می‌تواند هر چیزی را تحمل کند، جرأت هر چیزی را هم می‌تواند داشته باشد.

۶Alte soll man ehren, Junge soll man lehren, Weise soll man fragen, Narren ertragen.

پیران را باید حرمت داشت، پسرها را باید تعلیم داد، دانایان را باید پرسش کرد، دیوانه‌ها را باید تحمل کرد.

۷Sie haben viele Schwierigkeiten ertragen.

دشواریهای زیادی را تحمل کردند.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۸zugefügte Aufregungen nicht ertragen

هیجانات عاطفی را تحمل نکردن

تأییدنشده

۹grosse Aufregungen nicht ertragen

هیجانات عاطفی را تحمل نکردن

تأییدنشده

۱۰nichts ist schwerer zu ertragen, als eine Reihe von guten Tagen

هر چه در این دنیا است قابل تحمل است جز روزهای خوش پی در پی

تأییدنشده

۱ein solches Leben ertragen

زندگی اینچنین را تاب آوردن

تأییدنشده

منابع و ارجاع‌ها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: Esperantostern (de #2585742), cojiluc (fa #6948601), Tatoeba
  3. ۳: Esperantostern (de #2490979), cojiluc (fa #7477626), Tatoeba
  4. ۴: Esperantostern (de #2569675), cojiluc (fa #7360887), Tatoeba
  5. ۵: manese (de #6841884), cojiluc (fa #12151489), Tatoeba
  6. ۶: Esperantostern (de #2143444), cojiluc (fa #7562793), Tatoeba
  7. ۷: Dejo (de #732012), manelie (fa #12881850), Tatoeba
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها