فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نابینا

nâbinâ[nɒː.biː.nɒː]

blind
صفت تفضیلی:
blinder
صفت عالی:
am blindesten
صفت

مثال با blind

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۱Ein blindes Huhn findet auch ein Korn.

حتی یک پرندهٔ نابینا دانه پیدا می‌کند.

صفت

  • نابیناnâbinâ[nɒː.biː.nɒː](unable to see)(blind)
  • کورkur[kʰuːɹ](unable to see)(blind)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مکفوف‌البصر(unable to see)تأییدنشده
  • اعمیa'mâ[ʔæʔ.mɒ́ː](blind)تأییدنشده

دستور زبانِ blind

صفت

تلفظ
[blɪnt]
همهٔ صورت‌ها
  • blindصفت مطلق
  • blinderصفت تفضیلی
  • am blindestenصفت عالی
  • blinderمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blindeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blindesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blindeحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • blindenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blinderمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blindenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blinderحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • blindemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blinderحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blindemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blindenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • blindenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blindeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blindesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • blindeحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • blindeمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindeخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • blindenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • blindenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • blindenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindeحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • blindenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • blinderمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • blindeمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • blindesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • blindenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • blindenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • blindenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • blindenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • blindenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • blindenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • blindenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • blindenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • blindenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • blindenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • blindeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • blindesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • blindenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • blindererصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • blindereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • blinderesصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • blindereصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • blindererصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • blindererصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • blinderemصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • blindererصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • blinderemصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • blinderenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • blindereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • blinderesحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • blindereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف قوی
  • blindereصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • blindereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • blindereصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • blinderenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • blinderenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • blindereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • blindereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • blinderenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف ضعیف
  • blindererصفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • blindereصفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • blinderesصفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • blinderenصفت تفضیلی، صرف مختلط، حالت نهادی، جمع
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • blinderenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، جمع
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • blinderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع
  • blinderenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • blindereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • blinderesحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • blinderenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، جمع
  • blindesterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindestesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindesteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • blindestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindesterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindesterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • blindestemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindesterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindestemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • blindestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindestesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • blindesteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • blindesteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindesteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindestenحالت نهادی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindestenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindestenحالت اضافی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindestenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindesteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindestenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • blindesterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • blindesteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • blindestesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • blindestenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت عالی
  • blindestenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • blindestenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • blindestenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • blindestenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • blindestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • blindestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • blindestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • blindestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • blindestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • blindesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • blindestesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • blindestenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۲Liebe macht blind. Freundschaft öffnet die Augen.

عشق کور می‌کند. دوستی چشمان را باز می‌کند.

۳Liebe ist blind.

عشق کور است.

۴Liebe macht blind.

عشق کور است.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۵blinder Eifer kann nur schaden

کوشش حریصانه زیان بخش است

تأییدنشده

۶Ihr rechtes Auge ist blind.

چشم راست او کور است.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۷Tom ist seit seiner Geburt blind.

تام از وقتی که زاده شد، کور بوده است.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۸Sie ist auf dem rechten Auge blind.

چشم راست او کور است.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۹Er wurde durch den Unfall blind.

او به خاطر تصادف، کور شد.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۱۰Vertraue, aber nicht blind!

اعتماد کن، ولی راستی‌آزمایی کن.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۱۱Er wurde infolge des Unfalles blind.

او به خاطر تصادف، کور شد.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Wiktionary, Persian edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, Persian edition)

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: Esperantostern (de #1205909), cojiluc (fa #8185003), Tatoeba
  2. ۲: Esperantostern (de #1927237), cojiluc (fa #8169096), Tatoeba
  3. ۳: Esperantostern (de #1002786), Adelpa (fa #13406887), Tatoeba
  4. ۴: xtofu80 (de #370333), Adelpa (fa #13406887), Tatoeba
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: Esperantostern (de #897766), AsliAbbasi (fa #864803), Tatoeba
  7. ۷: wolfgangth (de #7591991), sinakd (fa #11113751), Tatoeba
  8. ۸: Sudajaengi (de #912394), AsliAbbasi (fa #864803), Tatoeba
  9. ۹: Zaghawa (de #2506823), sinakd (fa #12010518), Tatoeba
  10. ۱۰: Pfirsichbaeumchen (de #3385806), Adelpa (fa #13852100), Tatoeba
  11. ۱۱: Pfirsichbaeumchen (de #5606675), sinakd (fa #12010518), Tatoeba
منابع و مجوزها