واژه‌نامهٔ آلمانی-فارسی
فارسی

بدست آوردن

تأییدنشده

bekommen
حال (سوم‌شخص مفرد):
bekommt
گذشتهٔ ساده (سوم‌شخص مفرد):
bekam
اسم مفعول:
bekommen
فعل کمکی:
haben, sein
فعل

نمونه با bekommen

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۱Wir bekommen viele Anträge.

ما بسیاری درخواست دریافت می‌کنیم.

فعل

  • بدست آوردنبِدَست آوَردَنتأییدنشده
برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • گرفتنgereftanگِرِفتَن[ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn](to receive)(to take what is offered, accept from another)تأییدنشده

دستور زبان bekommen

فعل

خوانش
[bəˈkɔmən]
همهٔ ریخت‌ها
  • bekommenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • bekommenمعلوم، مصدر، حال
  • bekommendمعلوم، participle، حال
  • bekommenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • bekommمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bekommeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bekommtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bekommeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • bekommeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی یکم
  • bekommstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bekommestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی یکم
  • bekommtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bekommeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی یکم، سوم‌شخص
  • bekommenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • bekommenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی یکم
  • bekommtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bekommetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی یکم
  • bekommenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bekommenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی یکم، سوم‌شخص
  • bekamمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bekämeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی دوم
  • bekamstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bekämestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی دوم
  • bekämstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی دوم
  • bekamمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bekämeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی دوم، سوم‌شخص
  • bekamenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bekämenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی دوم
  • bekamtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bekämetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی دوم
  • bekämtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی دوم
  • bekamenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bekämenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی دوم، سوم‌شخص
  • bekommenerمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommeneمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommenesخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommeneحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • bekommenenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommenerمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommenenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommenerحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • bekommenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • bekommenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • bekommeneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • bekommeneمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommeneمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommeneخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommenenحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • bekommenenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommenenمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommenenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommenenحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • bekommenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • bekommenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommeneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • bekommenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • bekommenerمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • bekommeneمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • bekommenesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • bekommenenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت ساده
  • bekommenenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • bekommenenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • bekommenenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • bekommenenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • bekommenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • bekommenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • bekommenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • bekommenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • bekommenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • bekommeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • bekommenesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • bekommenenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده

عبارت‌ها و زبانزدها

نمونه‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۲Er bekam beim Schwimmen einen Krampf.

او در هنگام شنا یک گرفتگی عضلانی پیدا کرد.

۳Von schlechtem Wein bekommt man Kopfschmerzen.

از شراب بد آدم سردرد می‌گیرد.

۴Am Bahnhof kann man bestimmt ein Taxi bekommen.

مطمئنا در ایستگاه قطار تاکسی پیدا می‌شود.

۵ich bekomme schon

سفارشم را داده ام

تأییدنشده

۶er bekam wieder Aufwind

که گل از گل او شکفت

تأییدنشده

۷er bekommt Schnupfen

زکام می شود

تأییدنشده

۸er bekommt einen Bart

ریشش در آورد

تأییدنشده

منبع‌ها و یادکردها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: manese (de #8703524), cojiluc (fa #9915801), Tatoeba
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #2369812), cojiluc (fa #7830725), Tatoeba
  3. ۳: Esperantostern (de #5105771), cojiluc (fa #8141911), Tatoeba
  4. ۴: xtofu80 (de #413548), ghasemkiani (fa #786222), Tatoeba
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
منبع‌ها و پروانه‌ها