واژه‌نامهٔ آلمانی-فارسی
فارسی

فقیر

faġir[fæ.ʁiːɹ]

arm
صفت برتر:
ärmer
صفت برترین:
am ärmsten
صفت

نمونه با arm

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۱Ich bin elend und arm.

من اندوهگین و فقیر هستم.

صفت

  • فقیرfaġirفَقیر[fæ.ʁiːɹ](with few or no possessions or money)(poor)(mittellos, kein Geld besitzend)
  • بیچارهbičâre[biː.t͡ʃʰɒː.ɹé](used to express pity)(Mitleid erregend, in einer schlimmen/bedauernswerten Lage sein)
  • مسکینmeskinمِسکین[mes.kʰʲiːn](with few or no possessions or money)رو به کهنگی
برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • درویش[d̪æɹ.víːʃ]تأییدنشده
  • تهیدستtohidastتُهیدَست[t̪ʰo.ɦiː.d̪ǽst̪ʰ](mittellos, kein Geld besitzend)تأییدنشده
  • بینواbinavâبی نَواتأییدنشده

دستور زبان arm

صفت

خوانش
[aʁm]
همهٔ ریخت‌ها
  • armصفت ساده
  • ärmerصفت برتر
  • am ärmstenصفت برترین
  • armerمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armeمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armesخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armeحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • armenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armerمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armerحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • armemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • armenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • armeحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • armeمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armeمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armeخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armenحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • armenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armenمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armenحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • armenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • armenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armeحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • armenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • armerمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • armeمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • armesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • armenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت ساده
  • armenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • armenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • armenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • armenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • armenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • armenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • armenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • armenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • armenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • armeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • armesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • armenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • ärmererصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • ärmereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • ärmeresصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • ärmereصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • ärmerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • ärmererصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • ärmerenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • ärmererصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • ärmeremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • ärmererصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • ärmeremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • ärmerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • ärmerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • ärmereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • ärmeresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • ärmereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف قوی
  • ärmereصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmereصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmerenصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • ärmerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmerenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmerenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmerenصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • ärmerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • ärmerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • ärmerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف ضعیف
  • ärmererصفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • ärmereصفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • ärmeresصفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • ärmerenصفت برتر، صرف آمیخته، حالت نهادی، جمع
  • ärmerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • ärmerenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد
  • ärmerenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • ärmerenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، جمع
  • ärmerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • ärmerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • ärmerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • ärmerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع
  • ärmerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • ärmereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • ärmeresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • ärmerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، جمع
  • ärmsterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmsteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmstesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmsteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmstenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmsterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmstenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmsterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmstemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmsterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmstemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmsteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmstesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmsteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • ärmsteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmsteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmsteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmstenحالت نهادی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmstenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmstenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmstenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmstenحالت اضافی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmstenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmsteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmsteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmstenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • ärmsterمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • ärmsteمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • ärmstesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • ärmstenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت برترین
  • ärmstenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • ärmstenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • ärmstenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • ärmstenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • ärmstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • ärmstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • ärmstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • ärmstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • ärmstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • ärmsteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • ärmstesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • ärmstenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین

عبارت‌ها و زبانزدها

نمونه‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۲Das sicherste Mittel arm zu bleiben, ist, ein ehrlicher Mann zu sein.

مطمئن‌ترین راه برای فقیر ماندن، درستکار بودن است.

۳Arme Leute machen reiche Heilige.

افراد فقیر قدیسها را غنی می‌کنند.

۴Armer Tom! Du tust mir leid!

تام بیچاره! برات (برایت) متاسفم.

۵Genau untersuchen kommt von armen Leuten.

بررسی‌های دقیق‌تر از افراد فقیر می‌آید.

۶Arme Leute schenken gern.

فقرا دوست دارند هدیه دهند.

۷Der Tod kennt weder arm noch reich.

مرگ نه فقیر می‌شناسد نه غنی.

۸Arm ist nicht, wer wenig hat, sondern wer viel bedarf.

فقیر او نیست که کم دارد، بلکه اوست که زیاد احتیاج دارد.

۹Der arme Hund wurde von dem Löwen regelrecht zerrissen.

شیر ها سگ بی نوا را عملا تکه تکه کردند.

۱۰Schön, hässlich, reich, arm, stark, schwach ... sind Beispiele für Adjektive.

زیبا، زشت، غنی، فقیر، قوی، ضعیف ... مثالهایی برای صفت هستند.

۱۱Arm oder reich, der Tod macht alle gleich.

فقیر یا غنی، مرگ همه را برابر می‌کند.

منبع‌ها و یادکردها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Wiktionary, Persian edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, Persian edition)

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: al_ex_an_der (de #2364179), cojiluc (fa #10346457), Tatoeba
  2. ۲: Esperantostern (de #2394962), cojiluc (fa #12138650), Tatoeba
  3. ۳: Esperantostern (de #2182935), cojiluc (fa #8288025), Tatoeba
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #2770751), Suroosh (fa #10124355), Tatoeba
  5. ۵: Esperantostern (de #2185876), cojiluc (fa #11561775), Tatoeba
  6. ۶: Adelpa (de #6926210), cojiluc (fa #12120595), Tatoeba
  7. ۷: Esperantostern (de #1208632), cojiluc (fa #6938571), Tatoeba
  8. ۸: Esperantostern (de #2143474), cojiluc (fa #8135413), Tatoeba
  9. ۹: BraveSentry (de #609937), Pedraam (fa #7955576), Tatoeba
  10. ۱۰: Hans07 (de #1069217), cojiluc (fa #10322688), Tatoeba
  11. ۱۱: Esperantostern (de #1918416), cojiluc (fa #7241271), Tatoeba
منبع‌ها و پروانه‌ها