دیگر
۱Er kritisiert ständig andere Leute.
او مدام از دیگران انتقاد میکند.
تعیینکننده
- دیگر
صفت
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دیگر
- ضد
اسم
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- بقیه
- دیگران
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Ich werde dir beistehen, was immer auch andere sagen mögen.
من کنار تو خواهم ماند و اهمیتی ندارد که دیگران چه خواهند گفت.
۳andere hatten eine bessere Ausgangsposition als er
دیگران پر و پا قرصتر از او بودند
۴Tom ist sich nicht klar, wie sein Verhalten andere betrifft.
تام متوجه نیست که چه طور رفتارش بقیه را تحت تأثیر قرار میدهد.
۵Freiheit ist die Freiheit zu sagen, dass zwei und zwei gleich vier ist. Sobald das gewährleistet ist, ergibt sich alles andere von selbst.
آزادی یعنی آزادی گفتن اینکه دو به علاوه دو برابر با چهار میشود. اگر این تضمین شود، بقیه به دنبال آن میآیند.
۶mit dem Mass, mit dem du andere misst, wirst du gemessen werden
با هر پیمانه ای که به دیگران بدهی با همان پیمانه عوض خواهی گرفت