دیگر
۱Er kritisiert ständig andere Leute.
او مدام از دیگران انتقاد میکند.
تعیینکننده
- دیگر
صفت
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دیگر
- ضد
اسم
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- بقیه
- دیگران
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Der eine fängt den Hasen, der andere isst ihn.
یکی خرگوش شکار میکند، یکی آن را میخورد.
۳Das Geheimnis des Glücks liegt nicht im Besitz, sondern im Geben. Wer andere glücklich macht, wird glücklich.
راز خوشبختی در صاحب بودن نیست، بلکه در دادن است. آنکه دیگری را خوشبخت میکند، خوشبخت خواهد شد.
۴Wer ein schlechtes Gedächtnis hat, dem bleibt keine andere Wahl, als die Wahrheit zu sagen.
کسی که حافظهٔ خوبی ندارد، انتخاب دیگری جز گفتن حقیقت ندارد.
۵Toleranz ist der Verdacht, dass der andere Recht hat.
مدارا ظنی است که دیگری حق دارد.
۶Mit dem Wissen von heute, hätte ich gestern andere Fehler gemacht.
با دانش امروز، ممکن است دیروز اشتباهات دیگری انجام داده باشم.
۷Er spricht immer schlecht über andere.
او همیشه از دیگران بدگویی میکند.
۸Sie sollte mehr auf andere hören.
او باید بیشتر به دیگران گوش دهد.
۹Tom macht sich nicht klar, wie sein Verhalten andere betrifft.
تام متوجه نیست که چه طور رفتارش بقیه را تحت تأثیر قرار میدهد.
۱۰Ich halte zu dir, ganz gleich, was andere sagen!
من کنار تو خواهم ماند و اهمیتی ندارد که دیگران چه خواهند گفت.
۱۱sie macht das für andere
در حق دیگران خوبی می کند