دیگر
۱Er kritisiert ständig andere Leute.
او مدام از دیگران انتقاد میکند.
تعیینکننده
- دیگر
صفت
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دیگر
- ضد
اسم
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- بقیه
- دیگران
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Das beste Mittel, sich kennenzulernen, ist der Versuch, andere zu verstehen.
بهترین راه برای خودشناسی تلاش برای درک دیگری است.
۳Führung, das heißt vor allem: andere zum Erfolg bringen.
رهبری قبل از هر چیز یعنی دیگران را به موفقیت رساندن.
۴Behandle andere so, wie du von ihnen behandelt werden willst.
با دیگران چنان رفتار کن که میخواهی با تو رفتار شود.
۵Wenn die eine Hand die andere wäscht, werden beide sauber.
اگر دست دست دیگر را بشوید، هر دو تمیز میشوند.
۶Eine Jahreszeit löst die andere ab.
یک فصل، دیگری را جایگزین میکند.
۷Die Faulheit ist die beste der sieben Todsünden, da sie einen dabei behindert, sechs andere zu begehen.
تنبلی در بین هفت گناه کبیره بهترین است، چون از رخ دادن شش تای دیگر جلوگیری میکند.
۸Ein Kritiker ist eine Henne, die gackert, wenn andere legen.
منتقد یک مرغ است که وقتی مرغ دیگری تخم میگذارد قدقد میکند.
۹Ein Narzisst ist eine Person, die sich selbst überschätzt und andere Menschen unterschätzt.
خودشیفته فردی است که خود را دست بالا و انسانهای دیگر را دست کم میگیرد.
۱۰Nichts ist so einfach, als andere zu kritisieren.
هیچ چیز سادهتر از انتقاد کردن از دیگران نیست.
۱۱Es gibt nur eine Ausflucht vor der Arbeit: Andere für sich arbeiten zu lassen.
فقط یک راه گریز از کار وجود دارد: به کار وا داشتن دیگران برای خود.