دیگر
۱Er kritisiert ständig andere Leute.
او مدام از دیگران انتقاد میکند.
تعیینکننده
- دیگر
صفت
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دیگر
- ضد
اسم
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- بقیه
- دیگران
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Warte nicht darauf, dass andere für dich denken.
منتظر نشو که دیگران در عوض تو بیندیشند.
۳Wer Geld hat, kauft ein Auto. Wer keins hat, stirbt auf andere Weise.
کسی که پول دارد، ماشین میخرد. کسی که پول ندارد، از یک طریق دیگر میمیرد.
۴Andere beherrschen erfordert Kraft. Sich selbst beherrschen fordert Stärke.
تسلط یافتن بر دیگران نیرو میخواهد. تسلط یافتن بر خود قدرت میخواهد.
۵„Keine Zeit“-- gibt es nicht. Nur andere Prioritäten.
«نبود وقت» وجود ندارد. فقط «اولویتهای دیگر» وجود دارد.
۶Bewältige eine Schwierigkeit und du hältst hundert andere von dir fern.
با یک سختی مواجه شو تا صد تای دیگر را از خودت دور نگه داری.
۷Wenn die eine Hand die andere wäscht, werden beide sauber.
دست، دست رو میشوره. دست برمیگرده صورت رو میشوره.
۸Unduldsam sollte man nur gegen sich selber sein, nicht gegen andere.
باید مقابل خود تحمل ناپذیر بود، نه مقابل دیگران.
۱Er kritisiert ständig andere Leute.
او مدام از دیگران انتقاد میکند.
۹Eine Hand wäscht die andere.
دست دست را میشوید.
۱۰Beurteilen Sie andere nicht nach ihrer Hautfarbe.
دیگران را بر مبنای رنگ پوستشان قضاوت نکنید.