قطار
ġatâr[qe.t̪ʰɒ́ːɹ][qæ.t̪ʰɒ́ːɹ]
der Zug
- جمع:
- die Züge
- حالت اضافی:
- des Zuges, des Zugs
۱Das ist der letzte Zug.
این آخرین قطار است.
اسم
- قطار
- ترن
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- پک
- خان
- دسته
- عاطفه
- کشش
- خصلت
- صفت
دستور زبانِ Zug
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Zuges, des Zugs
- جمع
- die Züge
- تلفظ
- [t͡suːk]
همهٔ صورتها
- Zug
- Züge
- Zuges
- Zugs
- Züge
- Zug
- Zuge
- Zügen
- Zug
- Züge
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Der Zug gewann langsam an Geschwindigkeit.
قطار آهسته سرعت گرفت.
۳Das ist der schnellste Zug der Welt.
آن سریع ترین قطار دنیاست
۴Ich reise gerne mit dem Zug.
من دوست دارم با قطار مسافرت کنم.
۵Tom überließ im Zug seinen Platz einer am Stock gehenden alten Dame.
در قطار تام صندلیش را به یک پیرزن با عصا داد.
۶Der Zug fährt alle halbe Stunde.
ترن هر سی دقیقه یک بار حرکت می کنه
۷Die Züge haben Verspätung.
قطارها دیرتر از موعد حرکت میکنند.
۸in den letzten Zügen liegend
مذبوحانه
۹Ich fahre gerne Zug.
من دوست دارم با قطار مسافرت کنم.
۱۰der Zug ist abgefahren
کار از کار گذشته است
۱۱der Zug dröhnt über die Gleise
قطار بر فراز خطوط می غرد