گونه
gune[ɡ̥uː.ne]
der Typ
- جمع:
- die Typen
- حالت اضافی:
- des Typs, des Typen
۱Er ist der Typ, der sich nicht um Einzelheiten sorgt.
او آن گونه است که خودش را نگران جرئیات نمیکند.
اسم
- گونه
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نحو
- تیپ
- نوع
- متیکه
- مردیکه
- جوره
- جیگر
دستور زبانِ Typ
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Typs, des Typen
- جمع
- die Typen
- تلفظ
- [tyːp]
همهٔ صورتها
- Typ
- Typen
- Typs
- Typen
- Typen
- Typ
- Typen
- Typen
- Typ
- Typen
- Typen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Leute vom gleichen Typ
همطراز اشخاص
۳er war ein penetranter Typ
او یک جور خرده شیشه بود
۴sie als verschrobene Typen betrachten
آنهارا بصورتی که در تار و پود جامعه جا باز کرده اند نگاه می کنند