خورشید
xoršid[xoɹ.ʃíːd̪̥]
- جمع:
- die Sonnen
- حالت اضافی:
- der Sonne
۱Heute scheint die Sonne.
امروز خورشید می درخشد.
اسم
- خورشید
- آفتاب
- شمس
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- خور
- ستاره
دستور زبانِ Sonne
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Sonne
- جمع
- die Sonnen
- تلفظ
- [ˈzɔnə]
همهٔ صورتها
- Sonne
- Sonnen
- Sonne
- Sonnen
- Sonne
- Sonnen
- Sonne
- Sonnen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Die Sonne bräunt meine Haut.
آفتاب دوستم را برنزه میکند.
۳Wer eine Kerze sucht, bemerkt nicht die Sonne.
کسی که شمع میجوید، به خورشید توجه نمیکند.
۴Wenn man von der Sonne spricht, so erscheinen ihre Strahlen.
اگر آدم از خورشید صحبت کند پرتوهایش ظاهر میشوند.
۵Wird die Sonne morgen scheinen?
آیا خورشید فردا خواهد تابید؟
۶Wenn die Sonne der Kultur tief steht, werfen selbst Zwerge große Schatten.
وقتی خورشید فرهنگ پایین قرار دارد، حتی کوتولهها سایههای بلند دارند.
۷Er war wie ein Hahn, der glaubt, die Sonne ging auf, um ihn krähen zu hören.
یک خروس بود که میپنداشت خورشید طلوع کرد تا قوقولی قوقول او را بشنود.
۱Heute scheint die Sonne.
امروز خورشید می درخشد.
۸Alles, selbst die Lüge, dient der Wahrheit - Schatten löschen die Sonne nicht aus.
همه چیز حتی دروغ به حقیقت خدمت میکنند، سایهها خورشید را خاموش نمیکنند.
۹Die Sonne hat ihre Haut gebräunt.
آفتاب پوستش را برنزه کرد.
۱۰Wenn die Sonne der Kultur niedrig steht, werfen selbst Zwerge einen langen Schatten.
هنگامی که خورشید فرهنگ افول میکند، حتی کوتولهها سایهٔ بلندی میافکنند.