مادر
mâdar[mɒː.d̪ǽɹ]
- جمع:
- die Mütter, die Muttern
- حالت اضافی:
- der Mutter
۱Meine liebe Mutter.
مادر عزیزم.
اسم
- مادر
- مامان
- مهره
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- والده
دستور زبانِ Mutter
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Mutter
- جمع
- die Mütter, die Muttern
- تلفظ
- [ˈmʊtɐ]
همهٔ صورتها
- Mutter
- Mütter
- Mutter
- Mütter
- Mutter
- Müttern
- Mutter
- Mütter
- Muttern
- Muttern
- Muttern
- Muttern
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Seine Mutter war sehr abergläubisch.
مادرش بسیار خرافاتی بود.
۳Die Freude ist die Mutter aller Tugenden.
شادمانی مادر همه فضیلتها است.
۴Meine Mutter sagt, ich sei hübsch.
مادرم میگوید من زیبا هستم.
۵Unter den Füßen der Mutter ist das Paradies.
بهشت زیر پای مادر است.
۶Meine Mutter hat es nicht erwähnt.
مادرم به آن اشارهای نکرد.
۷Die Unwissenheit ist die Mutter aller Verbrechen.
جهالت مادر همهٔ گناهان است.
۸1979 erhielt Mutter Teresa den Friedensnobelpreis.
در سال ۱۹۷۹ مادر ترزا جایزهٔ صلح نوبل را دریافت کرد.
۹Meine Mutter ist Sekretärin.
مادر من منشی است.
۱۰Mütter lieben Töchter, aber Söhne noch viel mehr.
مادران دختران را دوست میدارند، اما پسران را باز بیشتر.
۱۱Eine gute Mutter ist besser als tausend Lehrer.
یک مادر خوب بهتر از هزار معلم است.