دریا
daryâ[d̪æɹ.jɒ́ː]
- جمع:
- die Meere
- حالت اضافی:
- des Meers, des Meeres
۱Das Meer war sehr glatt.
دریا بسیار آرام بود.
اسم
- دریا
- بحر
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- زراه
دستور زبانِ Meer
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Meers, des Meeres
- جمع
- die Meere
- تلفظ
- [meːɐ̯]
همهٔ صورتها
- Meer
- Meere
- Meers
- Meeres
- Meere
- Meer
- Meere
- Meeren
- Meer
- Meere
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Du musst aufpassen, wenn du im Meer schwimmst.
هنگامی که در دریا شنا میکنی باید مواظب باشی.
۳Bist du vom Lande, so geh nicht aufs Meer.
اگر از خشکی هستی به دریا نرو.
۴Afghanistan ist ein Land ohne Zugang zum Meer.
افغانستان یک کشور بدون دسترسی به دریاست.
۵Die Erde besteht aus Meer und Land.
زمین از دریا و خشکی تشکیل شده است.
۶Ideale sind wie Sterne. Wir erreichen sie niemals, aber wie die Seefahrer auf dem Meer richten wir unseren Kurs nach ihnen.
آرمانها مانند ستارگان هستند. ما به آنها هرگز نمیرسیم، اما مانند ناخدا در دریا مسیر خود را با آنها درست میکنیم.
۷Das Meer ist ruhig.
دریا آرومه.
۸Zugang zum Meer finden
به گذرگاه دریائی راه یافتن
۹Ich schwimme im Meer.
در اقیانوس شنا می کنم.
۱۰Diesen Sommer fahren wir in die Berge und ans Meer.
تابستان امسال ما به کوهستان و دریا خواهیم رفت.
۱۱Diesen Sommer fahren wir ins Gebirge und ans Meer.
تابستان امسال ما به کوهستان و دریا خواهیم رفت.