کمک
komak[kʰo.mǽkʰʲ]
die Hilfe
- جمع:
- die Hilfen
- حالت اضافی:
- der Hilfe
۱Hilfe!
کمک!
اسم
- کمک
- یاری
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- امداد
- مدد
- پایمردی
- حمایت
- دستیار
- پشتیبانی
شبهجمله
- کمک
دستور زبانِ Hilfe
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Hilfe
- جمع
- die Hilfen
- تلفظ
- [ˈhɪlfə]
همهٔ صورتها
- Hilfe
- Hilfen
- Hilfe
- Hilfen
- Hilfe
- Hilfen
- Hilfe
- Hilfen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲jem. zu Hilfe rufen
سر کسی داد کشیدن
۳Er hat mich um Hilfe gebeten.
او از من کمک خواست.
۴Sie bat mich um Hilfe.
او از من کمک خواست.
۵Ich brauche dringend Hilfe.
من به کمک فوری نیاز دارم.
۶Er rechnet nie mit meiner Hilfe.
او هیچ وقت روی کمک من حساب نکرد.
۷Er bat mich um Hilfe.
او از من کمک خواست.
۸ich verspreche mir Hilfe
چشم همراهی از کسی داشتن
۹jem. eine grosse Hilfe sein
به کسی کمک شایانی کردن
۱۰Ein großes Dankeschön für Ihre Hilfe.
یک تشکر بزرگ برای کمک شما.
۱۱jem. seine Hilfe abschlagen
کمک خودرا از کسی دریغ داشتن