شانس
šâns[ʃɒːns]
- حالت اضافی:
- des Glückes, des Glücks
۱Ich hatte immer Glück.
من همیشه شانس داشتم.
اسم
- شانس
- خوشبختی
- سعادت
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- بخت
- خوشحالی
- شادکامی
- کامیابی
- بخت و اقبال
- شادی
دستور زبانِ Glück
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Glückes, des Glücks
- تلفظ
- [ɡlʏk]
همهٔ صورتها
- Glück
- Glückes
- Glücks
- Glück
- Glücke
- Glück
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Glück und Glas können leicht zerbrechen.
بخت و شیشه میتوانند به آسانی شکسته شوند.
۳Glück hilft nur manchmal, Arbeit immer.
شانس بر خلاف کار کردن فقط گاهی یاری میدهد.
۴Luxus und Komfort sind nicht gleichbedeutend mit Glück.
تجمل و راحتی هم ارز خوشبختی نیست.
۵Jeder von uns muss lernen, das Glück in sich selbst zu finden.
همهٔ ما باید یاد بگیریم که خوشبختی را در خود جستجو کنیم.
۶Formel meines Glücks: Ein Ja, ein Nein, eine gerade Linie, ein Ziel.
فرمول خوشبختی من: یک بله، یک نه، یک خط مستقیم، یک هدف.
۷Glück ist nicht das Ziel, Glück ist der Weg.
خوشبختی هدف نیست، خوشبختی مسیر است.
۸Das Unglück vereint oft die Menschen und das Glück trennt sie oft.
بدبختی اغلب آدمها را متحد میکند و خوشبختی اغلب آنها را از هم جدا میکند.
۹Ich hatte immer Glück.
بخت همیشه با من یار بود.
۱۰Nach diesem Sturz hat sie Glück, dass sie noch lebt.
پس از این سقوط او شانس آورد که هنوز زنده است.
۱۱Glück hilft nur manchmal, Arbeit immer.
بخت و اقبال فقط گاهی کمک میکنند، کار کردن همیشه کمک میکند.