روستا
rustâ[ɹuːs.t̪ʰɒː]
das Dorf
- جمع:
- die Dörfer
- حالت اضافی:
- des Dorfs, des Dorfes
۱Er kommt aus einem entlegenen Dorf in Nordschweden.
او از یک روستای پرت از شمال سوئد میآید.
اسم
- روستا
- ده
- دهکده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- قشلاق
دستور زبانِ Dorf
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Dorfs, des Dorfes
- جمع
- die Dörfer
- تلفظ
- [dɔʁf]
همهٔ صورتها
- Dorf
- Dörfer
- Dorfs
- Dorfes
- Dörfer
- Dorf
- Dorfe
- Dörfern
- Dorf
- Dörfer
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Lass die Kirche im Dorf stehen.
از کاهی کوهی ساختن.
۳in einem Dorf aufwachsen
در یک دهی بزرگ شدن
۴Der Weg zum Dorf ist sehr holprig.
جادهٔ روستا بسیار نا هموار بود.
۵Sie nannten das Dorf Neu-Amsterdam.
آنها به آن دهکده نیو آمستردام می گویند.