دزد
dozd[d̪ozd̪̥]
der Dieb
- جمع:
- die Diebe
- حالت اضافی:
- des Diebes, des Diebs
۱Gelegenheit macht Diebe.
موقعیت است که دزد را می سازد.
اسم
- دزد
- سارق
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- راهزن
- حرامی
دستور زبانِ Dieb
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Diebes, des Diebs
- جمع
- die Diebe
- تلفظ
- [diːp]
همهٔ صورتها
- Dieb
- Diebe
- Diebes
- Diebs
- Diebe
- Dieb
- Diebe
- Dieben
- Dieb
- Diebe
مثالها
۱Gelegenheit macht Diebe.
موقعیت است که دزد را می سازد.
۲der Dieb wurde in flagranti erwischt
دزد غافلگیر شد
۳erst muss man den Dieb fangen, bevor man ihn hängt
دزد نگرفته پادشاه است
۴Gelegenheit macht Diebe.
فرصت است که دزد می سازد.
۵jem. als Dieb brandmarken
کسی را دزد نشان دادن
۶Der Dieb, der mit dem Licht kommt, kann das beste mitnehmen
چو دزد با چراغ آمد گذیدتر برد کالا
۷jem. den Stempel aufdrücken als Dieb
انگ دزد بودن به کسی زدن
۸der Stock warnt den Dieb
چوب را که برداری گربه دزده خبردار می شود
۹der Dieb fürchtet die Strafe
چوب را که برداری گربه دزده خبردار می شود
۱۰Gelegenheit macht Diebe.
فرصت دزد می سازد.