نان
nân[nɒːn]
das Brot
- جمع:
- die Brote
- حالت اضافی:
- des Brots, des Brotes
۱Und etwas Brot.
و قدری نان.
اسم
- نان
- نون
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- چرک
دستور زبان Brot
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Brots, des Brotes
- جمع
- die Brote
- خوانش
- [bʁoːt]
همهٔ ریختها
- Brot
- Brote
- Brots
- Brotes
- Brote
- Brot
- Brote
- Broten
- Brot
- Brote
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
۲Bei uns bleibt kein Brot übrig.
نزد ما هیچ نانی باقی نمانده است.
۳Der Beifall ist das Brot des Künstlers.
تشویق نان هنرمند است.
۴Aus Mehl wird Brot gemacht.
از آرد، نان ساخته میشود.
۵Wenn du schimmeliges Brot isst, gefährdest du deine Gesundheit.
اگر نان کپکزده بخوری، سلامتیات را به خطر میاندازی.
۶Armut lehrt das Brot ohne Butter zu essen.
تهیدستی، خوردن نان بدون کره را میآموزد.
۷Möchten Sie noch etwas Brot?
شما اندکی بیشتر نان میخواهید؟
۸Brot auf die Reise mitnehmen
برای سفر با خود نان بهمراه بردن
۹Brot mit Butter bestrichen
نان آغشته با کره
۱۰Das Brot ist altbacken.
نان بیات است.
۱۱in das Brot beißen
نان را گاز زدن