تختخواب
taxtexâb[t̪ʰæx.t̪ʰe.xɒ́ːb̥]
das Bett
- جمع:
- die Betten
- حالت اضافی:
- des Betts, des Bettes
۱Papa erlaubte mir nicht, im Bett Bücher zu lesen.
بابا به من اجازه نمیدهد در تخت کتاب بخوانم.
اسم
- تختخواب
- بستر
- تخت
- رختخواب
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- لایه
- خوابگاه
دستور زبانِ Bett
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Betts, des Bettes
- جمع
- die Betten
- تلفظ
- [bɛt]
همهٔ صورتها
- Bett
- Betten
- Betts
- Bettes
- Betten
- Bett
- Bette
- Betten
- Bett
- Betten
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Mein Mann liest immer im Bett.
شوهرم همیشه در رخت خواب مطالعه میکنه.
۳aus dem Bett springen
از خواب پریدن
۴mit jem. ins Bett gehen
با کسی همبستر شدن
۵sein Bett in Ordnung bringen
ملافه اش را آنکادر کردن
۶Sie geht selten, möglicherweise nie, vor Elf ins Bett.
او به ندرت یا هیچ گاه قبل از یازده به رختخواب می رود.
۷Sie geht praktisch nie vor elf zu Bett.
او به ندرت یا هیچ گاه قبل از یازده به رختخواب می رود.
۸Ich bin schon im Bett, wenn du nach Hause kommst.
تا اون موقع که تو برسی خونه من تو تختم هستم.