واژه‌نامهٔ آلمانی-فارسی
فارسی

فکر کردن

fekr kardan[fekʰʲɹ kʰʲæɹ.d̪æn]

überlegen
حال (سوم‌شخص مفرد):
überlegt, legt über
گذشتهٔ ساده (سوم‌شخص مفرد):
überlegte, legte über
اسم مفعول:
übergelegt, überlegt
فعل کمکی:
haben
فعل

نمونه با überlegen

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۱Es ist leichter, über ein Problem zu sprechen als es zu überlegen.

حرف زدن دربارهٔ یک مساله راحت‌تر از فکر کردن به آن است.

فعل

  • فکر کردنfekr kardanفِکر کَردَن[fekʰʲɹ kʰʲæɹ.d̪æn](to ponder, to go over in one's head)
برابرهای دیگر، تأییدنشده
  • سگالیدنsegâlidan[se.ɡɒː.liː.d̪ǽn](think about seriously)تأییدنشده
  • اندیشیدنandišidanاَندیشیدَن[ʔæn̪.d̪iː.ʃiː.d̪ǽn](to ponder, to go over in one's head)تأییدنشده
  • تأمل کردنتأمُل کَردَنتأییدنشده

دستور زبان überlegen

فعل

خوانش
[ˈyːbɐˌleːɡn̩], [ˈyːbɐˌleːɡŋ̍], [ˌyːbɐˈleːɡn̩], [ˌyːbɐˈleːɡŋ̍]
همهٔ ریخت‌ها
  • übergelegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • überlegenerمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegeneمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegenesخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegeneحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • überlegenenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegenerمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegenenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegenerحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • überlegenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • überlegenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف قوی
  • überlegeneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف قوی
  • überlegeneمذکر، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegeneمؤنث، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegeneخنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenenحالت نهادی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • überlegenenحالت اضافی، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenenمؤنث، حالت اضافی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenenحالت اضافی، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenenحالت اضافی، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • überlegenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • überlegenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegeneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت ساده، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت ساده، صرف ضعیف
  • überlegenerمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • überlegeneمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • überlegenesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، صفت ساده، مفرد
  • überlegenenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت ساده
  • überlegenenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • überlegenenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • überlegenenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • überlegenenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • überlegenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • überlegenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • überlegenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • überlegenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • überlegenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • überlegeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، صفت ساده، مفرد
  • überlegenesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، صفت ساده، مفرد
  • überlegenenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت ساده
  • überlegenererصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • überlegnererصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • überlegenereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • überlegnereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • überlegeneresصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • überlegneresصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • überlegenereصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • überlegnereصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • überlegenerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • überlegnerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • überlegenererصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • überlegnererصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • überlegenerenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • überlegnerenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • überlegenererصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • überlegnererصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • überlegeneremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • überlegneremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • überlegenererصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • überlegnererصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • überlegeneremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • überlegneremصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • überlegenerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • überlegnerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • überlegenerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • überlegnerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • überlegenereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • überlegnereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • überlegeneresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • überlegneresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • überlegenereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف قوی
  • überlegnereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف قوی
  • überlegenereصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnereصفت برتر، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnereصفت برتر، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenereصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnereصفت برتر، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenerenصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • überlegnerenصفت برتر، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • überlegenerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenerenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnerenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenerenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnerenصفت برتر، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenerenصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • überlegnerenصفت برتر، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • überlegenerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • überlegnerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • überlegenerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegnereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • überlegenerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف ضعیف
  • überlegnerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، جمع، صرف ضعیف
  • überlegenererصفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • überlegnererصفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • überlegenereصفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • überlegnereصفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد
  • überlegeneresصفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • überlegneresصفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • überlegenerenصفت برتر، صرف آمیخته، حالت نهادی، جمع
  • überlegnerenصفت برتر، صرف آمیخته، حالت نهادی، جمع
  • überlegenerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegnerenصفت برتر، حالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegenerenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegnerenصفت برتر، مؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegenerenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • überlegnerenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • überlegenerenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، جمع
  • überlegnerenصفت برتر، حالت اضافی، صرف آمیخته، جمع
  • überlegenerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegnerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegenerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegnerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegenerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • überlegnerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • überlegenerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع
  • überlegnerenصفت برتر، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع
  • überlegenerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegnerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مذکر، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegenereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegnereحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد
  • überlegeneresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • überlegneresحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، خنثی، مفرد
  • überlegenerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، جمع
  • überlegnerenحالت مفعولی مستقیم، صفت برتر، صرف آمیخته، جمع
  • überlegensterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegensteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegenstesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegensteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegenstenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegensterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegenstenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegensterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegenstemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegensterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegenstemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegenstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegenstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegensteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegenstesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegensteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت برترین
  • überlegensteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegensteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegensteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegenstenحالت نهادی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegenstenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegenstenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegenstenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegenstenحالت اضافی، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegenstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegenstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegenstenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegenstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegenstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegensteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegensteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegenstenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت برترین، صرف ضعیف
  • überlegensterمذکر، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • überlegensteمؤنث، صرف آمیخته، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • überlegenstesصرف آمیخته، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت برترین
  • überlegenstenصرف آمیخته، حالت نهادی، جمع، صفت برترین
  • überlegenstenحالت اضافی، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • überlegenstenمؤنث، حالت اضافی، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • überlegenstenحالت اضافی، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • überlegenstenحالت اضافی، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • überlegenstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • überlegenstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • überlegenstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • überlegenstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • überlegenstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • überlegensteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف آمیخته، مفرد، صفت برترین
  • überlegenstesحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، خنثی، مفرد، صفت برترین
  • überlegenstenحالت مفعولی مستقیم، صرف آمیخته، جمع، صفت برترین
  • überlegenمعلوم، مصدر، حال، جداشدنی
  • überzulegenمعلوم، extended، مصدر، جداشدنی
  • überlegendمعلوم، participle، حال، جداشدنی
  • übergelegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، جداشدنی
  • überzulegendergerundive، participle، جداشدنی
  • überzulegendegerundive، participle، جداشدنی
  • leg überمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • lege überمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • legt überمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • lege überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد
  • lege überمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی یکم
  • überlegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • überlegeمعلوم، اول‌شخص، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی یکم، subordinate clause
  • legst überمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • legest überمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی یکم
  • überlegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • überlegestمعلوم، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی یکم، subordinate clause
  • legt überمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • lege überمعلوم، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی یکم، سوم‌شخص
  • überlegtمعلوم، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • überlegeمعلوم، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی یکم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legen überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی
  • legen überمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی یکم
  • überlegenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، جداشدنی، subordinate clause
  • überlegenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی یکم، subordinate clause
  • legt überمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • leget überمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی یکم
  • überlegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • überlegetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی یکم، subordinate clause
  • legen überمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی، سوم‌شخص
  • legen überمعلوم، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی یکم، سوم‌شخص
  • überlegenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • überlegenمعلوم، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی یکم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legte überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد
  • legte überمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی دوم
  • überlegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • überlegteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی دوم، subordinate clause
  • legtest überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • legtest überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی دوم
  • überlegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • überlegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی دوم، subordinate clause
  • legte überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • legte überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی دوم، سوم‌شخص
  • überlegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • überlegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legten überمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی
  • legten überمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی دوم
  • überlegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause
  • überlegtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی دوم، subordinate clause
  • legtet überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی
  • legtet überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی دوم
  • überlegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • überlegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی دوم، subordinate clause
  • legten überمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، سوم‌شخص
  • legten überمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی دوم، سوم‌شخص
  • überlegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • überlegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • überlegenمعلوم، مصدر، جدانشدنی، حال
  • überlegendمعلوم، جدانشدنی، participle، حال
  • überlegtجدانشدنی، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • überlegمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • überlegeمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • überlegtمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • überlegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد
  • überlegeمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی یکم
  • überlegstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • überlegestمعلوم، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی یکم
  • überlegtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • überlegeمعلوم، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی یکم، سوم‌شخص
  • überlegenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال
  • überlegenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، جمع، حال، وجه التزامی یکم
  • überlegtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • überlegetمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی یکم
  • überlegenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، سوم‌شخص
  • überlegenمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، وجه التزامی یکم، سوم‌شخص
  • überlegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • überlegteمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی دوم
  • überlegtestمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • überlegtestمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی دوم
  • überlegteمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • überlegteمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی دوم، سوم‌شخص
  • überlegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع
  • überlegtenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی دوم
  • überlegtetمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • überlegtetمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی دوم
  • überlegtenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • überlegtenمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی دوم، سوم‌شخص
  • überlegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی

عبارت‌ها و زبانزدها

نمونه‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای پیکان، سپس Enter.

۲Man muss gut überlegen, was man sich wünscht. Es könnte passieren, dass man es bekommt.

آدم باید به آنچه آرزو می‌کند خوب فکر کند. ممکن است که آرزویش برآورده شود.

۳Überlege zuerst und dann fange an.

ابتدا فکر کن و سپس شروع کن.

۴Überlege dir, was du sagst!

به چیزی که می‌گویی فکر کن.

۵besser überlegen, als reden

اگر دیر گفتی گل گفتی

تأییدنشده

منبع‌ها و یادکردها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Wiktionary, Persian edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, Persian edition)

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: Esperantostern (de #1081619), cojiluc (fa #6947791), Tatoeba
  2. ۲: Esperantostern (de #1895076), cojiluc (fa #6947808), Tatoeba
  3. ۳: Esperantostern (de #873955), cojiluc (fa #6947782), Tatoeba
  4. ۴: al_ex_an_der (de #2968904), cojiluc (fa #6949437), Tatoeba
  5. ۵: farhang von ckh
منبع‌ها و پروانه‌ها