روی
ruy[ɹuːj]
۱Da hängt ein Schatten über mir.
یک سایه بر روی من افتاده است.
حرف اضافه
- روی
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- در
- تا آن جا که به من مربوط است
- اندر
- نزد
قید
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- درباره
- راجع به
دستور زبان über
قید
- خوانش
- [ˈyːbɐ]
حرف اضافه
- خوانش
- [ˈyːbɐ]
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
۲Ich muss mit dir über etwas Persönliches reden.
من نیاز دارم که با تو دربارهٔ چیزی شخصی صحبت کنم.
۳Sie folgten dem Büffel über die Prärie.
آنها بوفالو را در هامون دنبال کردند.
۴über ein Thema promovieren
رسالهٔ دکتری در مورد چیزی نوشتن
۵Sie folgten dem Büffel über die Prärie.
آنها بوفالو را در دشت دنبال کردند.
۶Die meisten Menschen schreiben über ihr Alltagsleben.
بیشتر مردم در مورد زندگی روزمره شان می نویسند.
۷jem. in Kenntnis setzen über die Lage
کسی را در جریان وقایع گذاشتن
۸Ich bringe es nicht über mich, darüber zu reden.
هرگز نمی توانم خودم را مجبور کنم راجع به آن صحبت کنم.
۹Vier Pferde wandern über die Wiese.
چهار اسب در مرتع پرسه می زنند.
۱۰Wir müssen über dieses Produkt genauer Bescheid wissen.
ما در مورد آن محصول به مقداری اطلاعات نیاز داریم.