روی
ruy[ɹuːj]
۱Da hängt ein Schatten über mir.
یک سایه بر روی من افتاده است.
حرف اضافه
- روی
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- در
- تا آن جا که به من مربوط است
- اندر
- نزد
قید
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- درباره
- راجع به
دستور زبان über
قید
- خوانش
- [ˈyːbɐ]
حرف اضافه
- خوانش
- [ˈyːbɐ]
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
۲Ein wirklich intelligenter Mensch ist nicht derjenige, der gut in etwas ist, sondern der, der ein wenig über alles weiß.
یک انسان باهوش او نیست که در چیزی خوب است، بلکه اوست که اندکی در مورد همه چیز میداند.
۳Ich kann in drei Worten alles zusammenfassen, was ich über das Leben gelernt habe: Es geht weiter.
من میتوانم در یک کلمه همهٔ آنچه در زندگی یاد گرفتهام را جمعبندی کنم: میگذرد.
۴Den Teig über Nacht im Kühlschrank ruhen lassen.
خمیر را در شب در یخچال بگذارید.
۵Über den Pfad kroch eine Schlange.
روی مسیر یک مار میخزد.
۶Das beste Buch über das Leben ist das Leben selbst.
بهترین کتاب دربارهٔ زندگی خود زندگیست.
۷Wir müssen über dieses Produkt genauer Bescheid wissen.
ما باید درباره ی این محصول دقیقا اطلاع داشته باشیم
۸Es gibt eine Angelegenheit, über welche ich mit dir sprechen möchte.
موضوعی هست که می خواهم با تو در مورد آن صحبت کنم.
۹Ich lese ein Buch über Tiere.
من کتابی در باره حیوانات خواندم.
۱۰Ich muss mit Ihnen über etwas Persönliches reden.
من احتیاج دارم که با شما دربارهٔ چیزی شخصی صحبت بکنم.
۱۱Ich muss mit euch über etwas Persönliches reden.
من نیاز دارم که با تو دربارهٔ چیزی شخصی صحبت کنم.