روی
ruy[ɹuːj]
۱Da hängt ein Schatten über mir.
یک سایه بر روی من افتاده است.
حرف اضافه
- روی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- در
- تا آن جا که به من مربوط است
- اندر
- نزد
قید
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- درباره
- راجع به
دستور زبانِ über
قید
- تلفظ
- [ˈyːbɐ]
حرف اضافه
- تلفظ
- [ˈyːbɐ]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۱Da hängt ein Schatten über mir.
یک سایه بر روی من افتاده است.
۲Seit die Mathematiker über die Relativitätstheorie hergefallen sind, verstehe ich sie selbst nicht mehr.
از وقتی که ریاضیدانان به نظریهٔ نسبیت روی آوردهاند، دیگر خودم هم آن را نمیفهمم.
۳Genosse Lenin zieht es vor nicht über Politik zu sprechen.
برادر لنین ترجیح میدهد دربارهٔ سیاست صحبت نکند.
۴Mit einem Maulwurf kann man nicht über die Sterne sprechen. Er kann sie nicht sehen.
با یک موش کور نمیتوان دربارۀ ستارگان حرف زد. او نمیتواند آنها را ببیند.
۵Ein Universalgelehrter ist jemand, der viel über viel weiß.
علامه فردیست که زیاد در مورد همه چیز میداند.
۶Es ist leichter, über ein Problem zu sprechen als es zu überlegen.
حرف زدن دربارهٔ یک مساله راحتتر از فکر کردن به آن است.
۷Man muss viel gelernt haben, um über das, was man nicht weiß, fragen zu können.
آدم بسیار باید آموخته باشد تا دربارهٔ آنچه نمیداند بتواند سوال کند.
۸Du machst dir zu viele Gedanken um die Meinungen anderer über dich.
تو به به اینکه دیگران راجع به تو چه فکری میکنند زیادی اهمیت میدهی.
۹Die Wissenschaftler diskutieren über die Theorie des Aussterbens der Dinosaurier.
دانشمندان دربارهٔ انقراض دایناسورها بحث میکنند.
۱۰Er weiß viel über Schmetterlinge.
او دربارهٔ پروانگان بسیار میداند.