روی
ruy[ɹuːj]
۱Da hängt ein Schatten über mir.
یک سایه بر روی من افتاده است.
حرف اضافه
- روی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- در
- تا آن جا که به من مربوط است
- اندر
- نزد
قید
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- درباره
- راجع به
دستور زبانِ über
قید
- تلفظ
- [ˈyːbɐ]
حرف اضافه
- تلفظ
- [ˈyːbɐ]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Über geistige Werte soll allein der Geist entscheiden.
فقط روح باید دربارهٔ ارزشهای روحی تصمیم بگیرد.
۳Lehrer öffnen dir das Tor. Doch über die Schwelle treten musst du selber.
معلم در را برایت باز میکند. اما خودت باید از آستانهٔ در عبور کنی.
۴Er log über sein Alter.
او دربارهٔ سنش دروغ گفت.
۵Was weißt du über den Klimawandel?
دربارۀ تغییرات اقلیمی چه میدانی؟
۶Eine Schwalbe fliegt über das Dach.
یک پرستو روی بام پرواز میکند.
۷Spotte nicht über die Armen.
فقرا را مسخره نکن.
۸Tom weiß viel über Sie.
تام دربارهٔ شما زیاد میداند.
۹Er schrieb über seine Abenteuer im Urwald ein Buch.
او ماجراجوییهای خود را در جنگل در یک کتاب نوشت.
۱۰Ich habe über seinen Witz gelacht.
من خندیدم به خاطر شوخی او.
۱۱Bitte urteile nicht über mich!
لطفا دربارهٔ من بد قضاوت نکنید.